تبليغاتX
آزاده نامداری
در سیمای نوجوان شبکه ی اول برنامه ای پخش می شد به نام آستانه . من اندکی شاید هم کمی بیشتر از اندک ! در آن برنامه سهیم بودم . در بخشی از آستانه متنی توسط یکی از اجرا کنندگان خونده شد ، این متنی که نوشتم برداشتی از برنامه آستانه است :
 
خورشید ! با گچ نور بنویس با چشمای خیس
زیر این گنبد کبود
آدمیزاد شاگرد خوبی نبود
چرا ؟ به نظر تو چرا؟
چون من و تو اجازه دادیم شیطون هر وقت می خواد خط های فکرمونو اشغال کنه
اون وقت از خدا گله می کنیم :
چرا گوشیو بر نمی داری؟ چرا در دسترس نیستی؟ چرا آنتن نمی دی؟!

اون وصل ِ ، ما نیستیم
اون همیشه در دسترس ِ ، من و تو قطعیم
صداش کن جوابتو می ده
ازش بخواه برات پیام بذاره
پیامو که گرفتی بدون که شاگرد خوبی هستی
یا داری می شی
 
به یاد خاطراتی افتادم و دلم خواست یادی از گذشته کنم ...
در ضمن از همه ی دست اندر کاران آستانه ی دوست داشتنی تشکر می کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از آرزوهام این ِ که ای کاش می تونستم قایقی بسازم و اون رو به آب بیاندازم و به وسیله ی اون تو رو تا پشت دریا ببرم !
همان جایی که وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است .
همان جایی که دست هر کودک ده ساله اش شاخه ی معرفتی است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو فانوس روشن کردم یکی برای تو ، یکی برای خودم
راه روشن شد

 
من بودم و تو
و خدایی که همین نزدیکی هاست
هزاران بار دیدم تو رو
و وجودت رو فریاد زدم ...

جاده تا چه اندازه پر هیاهو بود ، من چه قدر باطراوت
و تماشای لبخند تو چه قدر تازه


تو دور بودی
در جایی شبیه سراب  
و من چه قدر به تو نزدیک بودم
دیدی منو


دستانم رو به سمت تو دراز کردم
و قلبی که کف دستم بود رو به تو نشون دادم
تو از انتهای مسیر ، خودت رو در آینه ی زلال قلبم تماشا کردی
چشمان من به تو دوخته شده بود و چشمان تو به تصویر خودت که در قلبم هویدا بود
من آرام به هوای تو نزدیک می شدم و تو آهسته به هوای قلب من


ایستادم و تو نیز ...
فقط پنج قدم مانده بود تا من


نشستم کنار روشنایی فانوس ها و تو نیز ...
برایت شعر پرواز خواندم و به تو حقیقتی انکار ناپذیر گفتم :

قسم به ترانه های پاییزی
اصل وجودت به گرمی نفس هایم و به طراوت روحم وابسته است

نجوا کردم :
اشاره کن به او که واصل است
اشاره کن به من که گره خوردم به تازگی تو
و اشاره کن به دور دست ها که نقطه ی وصل است


و تو اشاره کردی ...

 

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 19 مهر1388 |

من اناری را می کنم دانه ، به دل می گویم : خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود !


شادم آزاده

چندین نظر خصوصی دارم که بعضیاشون گفتن نویسنده این وبلاگ خود خانم نامداریه یا با اینکه بارها گفتم من یاس هستم دوست و طرفدار و منتقد خانم نامداری ، باز هم برام مینویسن خانم نامداری چرا خودتو یاس معرفی می کنی ؟!!!
به تازگی هم نظر خصوصی داشتم که نوشته : گاهی مطالب این وبلاگ به گونه ای است که به نظر می رسد این وبلاگ عملا متعلق به خود ایشان است بلاواسطه !!!

شادم

حتماً این قدر همرنگت شدم که منو با تو اشتباه می گیرن !

شاید هم اشتباه نمی گیرن و تو در من هویدا شدی  

شاید هم من تو اَم ، تو منی !!!

فکر می کنم لازم باشه برای بار صد و یکم ! خودمو معرفی کنم .

من یاس هستم ، یاس ...

شاید یاس آزاده صفت ... یا شاید هم یاس نامداری !

شاید هم هیچ کدام . ولی مطمئنم که ...

یاس طرفدارم و هواتو دارم .

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 12 مهر1388 |
 ببخشید اگر در مورد گذاشتن تصاویر با کیفیت ، تا این حد بُخل می ورزم !

من با داشتن تو آروم میشم ، زیر سقف خونه وقتی هستی 
با تو خوشبختی من تکمیل  ِ ، توی این حال خوشم همدستی
تا ته قصه بمون با من ، بذار این دلخوشی عادت شه 
بیا هم خونه ی من تا عشق ، با تو همرنگ عبادت شه

نوشته شده توسط یاس در جمعه 10 مهر1388 |
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی که این چنینمان می خواست
شما چه قدر صبور و چه قدر خشم آگین
حضورتان چو تلاقی صخره با دریاست
اگر چه باغچه ها را کسی لگد کرده است
ولی بهار هم چنان در تصرف گلهاست

امروز آغاز هفته ی دفاع مقدس ِ و کتابی تحت عنوان بابا نظر (خاطرات شفاهی شهید محمد حسن نظر نژاد) در برنامه تازه ها معرفی شد . این کتاب بعد از ظهر امروز رو نمایی خواهد شد که خانم نامداری هم کارت دعوت شرکت در این مراسم رو داشت . در طول این هفته ، تازه ها ویژه برنامه ای با موضوع دفاع مقدس ارائه خواهد داد . 

می خواستم روز عید فطر وبلاگم رو به روز کنم اما بلاگفا با مشکل مواجه شده بود و سایت را باز نمی کرد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای

گفتی
یک هنرمند به اوج شهرت می رسه ، اوقاتی که همه می بیننش و براش دست می زنن و ازش امضا می گیرند و سپس کم کم از این قله پایین میاد و به سن پیری می رسه و دوره ی شهرتش تموم میشه ، مورد بی مهری اطرافیان و دوستان و همکارانش قرار می گیره ...

گفتی
این نگرانی و ترس و احساس من در سن بیست و چهار پنج سالگی ِ

بهت می گم
اگر برای هر دومون عمری باقی باشه تا سنین پیری همراهتم . حداقل مطمئنم که مورد بی مهری من قرار نخواهی گرفت ، هیچ وقت
در دوره ی پایانی عمرم و حتی اگر خدا خواست در دیار باقی هم به یادت خواهم بود
در دنیای بعدی باز هم سراغت رو از خدا می گیرم
هیچ گاه نه از صفحه ی خاطراتم و نه هیچ گاه از ذهن من پاک نمی شی ، مطمئن باش

بهت می گم
تا همیشه ی عمرم برای من ستاره ای و

هرگز برای من حاشیه نشین نخواهی شد .

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گروه برنامه تازه ها :
نویسندگان : طاهره تهرانی ، محمد بدرلو
تهیه کننده : الهه بهبودی
محقق : فروغ اسرافیلیان
اجرا : آزاده نامداری ، محمد اشعری
گروه گزارش : میلاد مهدوی ، علی ملاقلی پور ، مجتبی یزدی زاد ، امیرحسین محمدلو
عکاسی : جلال بعیدی
تیتراژ : حسام راهبر
نماهنگ : هلیا عسگری

و در آخر هوادار و منتقد و مبلغ : یاس  

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 31 شهریور1388 |
دوستانم ، صباح جان و عاطفه جان من رو به یک بازی دعوت کردند . البته من اسمش رو نمیگذارم بازی ، برای اینکه شباهتی به بازی نداره ، بیشتر شبیه اینه که آدم با خودش مصاحبه کنه یا میتونه یک معرفی نامه باشه .

خصوصیات مثبت من :
واقع بین هستم مثل بعضی از آدمای اطرافم به اکثر آدما و بیشتر اتفاقات نگاه منفی ندارم .
راستگو هستم و از دروغ و حتی خالی بندی های کوچک متنفرم .
کینه ای نیستم .
سعی می کنم آدم با ایمانی بشم یا اگر هستم سعی می کنم این خصوصیتم رو پر رنگ تر کنم .
هنرهای زیادی دارم که بهشون افتخار می کنم و همه رو لطف خدا می دونم .
کم حرف هستم ولی به موقع و به جا صحبت می کنم و همیشه تلاش میکنم از گفتن حرفهای بیهوده پرهیز کنم .
شوخ طبع هستم .
هوای کسانی رو که بهشون علاقه مندم دارم .

خصوصیات منفی من :
گاهی اوقات میشینم و در تنهایی خودم به همه خصوصیاتی که دارم به خصوص منفی ها فکر میکنم و تلاش می کنم که از بین ببرمشون .خیلی خصوصیات منفی داشتم که فکر می کنم به لطف خدا خیلی هاشون رو از بین بردم .
ولی از خصوصیات منفیم می تونم کمی زود رنج بودن و تنبلی رو نام ببرم .
البته یک خصوصیت دیگه ای هم دارم که نمی دونم منفی ِ یا مثبت شاید هم هیچ کدام ! وقتی بهم اصرار کنن یا به قول معروف بیشتر از دو یا سه دفعه باهام تعارف کنن کمی عصبی میشم. اصرار و تعارف رو بی معنی می دونم .

اعتقادات من :
تمامی اعتقادات من وابسته به دین اسلام و مذهب شیعه هست و عاشقانه این اعتقاداتم رو دوست دارم

اشخاص مورد علاقه ام :
در عصرهای گذشته انسانهای متفکر و پاک و با ایمان فراوانی زیستند که من بهشون علاقه مند هستم .به طور مثال عاشق شخصیت حضرت فاطمه ( ع ) هستم.
ولی در عصر کنونی و در زندگی شخصیم والدینم و شوهرم و فرزندان آینده ام رو خیلی دوست دارم ! تعجب نکنید از اینکه می گم فرزندان آینده ام رو دوست دارم ، چون خیلی به تربیتشون فکر می کنم و اونها رو تصور می کنم .
در بین بازیگران و مجریان که شهره ی مردم هستند و در بین عموم شناخته شده اند هم اندک اشخاصی هستم که بهشون توجه دارم .

جاهای مورد علاقه ام :
بیشتر جاهای ایران رو دوست دارم . مخصوصا مشهد ، شیراز ، اصفهان و شمال کشور . به تهران هم با همه شلوغی و آلودگی هاش علاقه دارم چون زادگاهم و محل زندگیم ٍ . از تهران هم ولی عصر و جام جمشو بیشتر از جاهای دیگه دوست دارم .


روشن فکر های مورد علاقه من :
اشخاص زیادی هستن ولی در حال حاضر اشخاصی که به یاد دارم و می تونم نام ببرم امام خمینی و حجت الاسلام آقای رفیعی

اشخاص رو اعصاب من :
کسی که شوخی های ناشایست کنه و متانت و حیا در الفاظش کم رنگ باشه . شخصی که اعتماد به نفس دروغین داشته باشه یعنی فکر می کنه و مدعی که همه چیز رو می دونه و همه کار بلده و همیشه به این و اون میگه اینکار رو بکنید و اون کار رو بکنید و خیلی وقت ها هم حرف هاش و اعمالش اشتباه محض ٍ ولی می خواد به زور و اجبار ، با روش های غلط بگه که من درست می گم  . از آدم های ایرادگیر هم خوشم نمیاد . اگر کسی درست و سنجیده بهم بگه فلان کارت یا رفتارت نادرسته قبول می کنم اما شخصی که مدام ایراد بگیره رو اصلا قبول ندارم و نسبت بهش نمیتونم حس خوبی داشته باشم .

بزرگترین آرزوی من :
خدا را شکر گذارم و بی نهایت ازش سپاس گذاری میکنم به خاطر اینکه تا به حال من رو به همه ی اهداف و آرزوها و خواسته های ریز و درشتم رسونده . ولی بزرگترین آرزویی که الان ازش دارم این که من را یاری کنه تا توانایی شگفتی پیدا کنم و بتونم در هر جایگاه و مسئولیت و نقشی که هستم و خواهم بود (( بهترین )) باشم و هم خدا هم خودم و هم اطرافیانم از من راضی و خشنود باشند .


 

نوشته شده توسط یاس در شنبه 28 شهریور1388 |
http://www.khorasannews.com/news.aspx?8_17351_N08_70569.XML
 
 بیننده را در «تازه ها» با حس خودم سهیم می کنم
صفحه N08 سينما (شمالي) ، شماره سريال 17351 ، تاريخ انتشار 880608

ضیغمی

«آزاده نامداری» مجری برنامه تازه های سیمای خانواده دانش آموخته مدیریت صنعتی است. وقتی با او صحبت می کنی همان صمیمیت و گرمای اجرای برنامه را دارد. خیلی دوستانه سخن می گوید گویی که سال هاست با او دوست هستی. آزاده نامداری در این گپ صمیمی از علاقه اش به بازیگری و اجرا گفت. او دوست دارد در حرفه بازیگری قدمی محکم و سنجیده بردارد. اگر چه تپق را در اجرا امری طبیعی می داند ولی خودش از تپق زدن در اجرای برنامه ناراحت می شود. اگر دوست دارید بیشتر از او بدانید با ما همراه باشید.

* خانم «نامداری» برنامه تازه ها چگونه شکل گرفت؟

من سال 1384 در شبکه 5 سیما مشغول به کار بودم؛ از سوی مدیر گروه شبکه اول سیمای خانواده دعوت شدم که ایشان طرحی به نام تازه ها را برای برنامه «سیمای خانواده» به شبکه ارائه داد. قرار بود هفته ای 2 روز این برنامه را اجرا کنم به مرور زمان و به دلیل استقبال مردم، اجرای تازه ها همه روزه شد. هم چنین طی این مدت بخش ها و آیتم های مختلفی را به برنامه اضافه کردیم. آذر ماه سال گذشته جشن تولد 3 سالگی تازه ها را گرفتیم و آذر ماه سال جاری 4 ساله می شود.

* آیا نخستین گزینه برای اجرای تازه ها شما بودید یا افراد دیگری را نیز برای اجرا در نظر داشتند؟

تازه ها با من شروع شد و شکل گرفت. قبل از تازه ها شاید برنامه هایی از این دست در شبکه های مختلف اجرا می شد ولی وقتی من آمدم با هم فکری مدیر گروه، تازه ها شکل گرفت.

* اشاره کردید که شروع کاری تان با رسانه ملی بود. چه طور شد که از رسانه ملی سر در آوردید؟

من در تلویزیون کرمانشاه در چند برنامه کار کرده بودم و در این شبکه برای شبکه سوم سیما تست دادم. مراحل مختلفی را طی کردم و بعد از گذراندن آزمون 15 هزار نفری و قبول شدن در این آزمون به صدا و سیما راه یافتم. نخستین برنامه ای که به من پیشنهاد شد برنامه ای با نام «خط مستقیم» بود که از شبکه پنجم سیما پخش می شد این برنامه با تیتراژ هدیه تابستانی کاری از گروه معارف بود که روی آنتن می رفت.

* اطلاعاتی را که در برنامه ارائه می دهید، چگونه تهیه می کنید؟

ما یک گروه هستیم. یکی از دوستان ما در این برنامه هر روز صبح اخبار، اطلاعات مهم و عکس ها را از خبرگزاری ها و سایت ها جمع آوری می کند. دوست دیگرم مدیریت گروه ما را بر عهده دارد که او میهمانان برنامه را دعوت می کند به مرور زمان ما با برنامه حرفه ای برخورد کردیم. من شبکه های دیگر را می بینم که برنامه ای مانند تازه ها دارند و با خودشان تصور می کنند که یک مجری فقط در برنامه باید خبرها را بخواند ولی این گونه نیست به واقع در پشت صحنه تازه ها یک گروه زبده و حرفه ای فعالیت می کنند تا برنامه اجرا شود.

* چه قدر در اجرای برنامه تان بداهه گویی می کنید؟

من به جز خبرهایی که از روی کاغذ می خوانم کار دیگری ندارم و هر چه هست صحبت هایی است که در آن واحد و همان لحظه به ذهنم می آید، در بخش هایی از برنامه مانند میهمان و پلاتو، بداهه گویی می کنم.

* در انتخاب میهمان برنامه چه قدر دخیل هستید؟

همان گونه که گفتم تازه ها به طور کامل برنامه ای گروهی است. البته انتخاب میهمان بر عهده مدیریت گروه است و من مسئولیتی در این زمینه ندارم چون درگیر کارهای دیگری نیز هستم.

* مگر به غیر از تازه ها، اجرای دیگری هم دارید؟

برنامه های مختلفی را تاکنون در شبکه جهانی جام جم اجرا کرده ام. البته ما مجریان محدودیت اجرا داریم و نمی توانیم در شبکه های دیگر اجرا داشته باشیم. سال های گذشته در این شبکه جهانی برنامه های مختلفی هم چون «چشم انداز» و «من خوبم تو خوبی» را اجرا کردم. من در کنار رسول نجفیان و فرزاد حسنی اجرای برنامه «چشم انداز» را بر عهده داشتم.

* در برنامه «چشم انداز» در کنار 2 مجری توانمند کشورمان اجرا داشتید از این تجربه کاری برایمان بگویید.

خدا را شکر می کنم که انسان خوش شانسی بودم که طی سال هایی که در این زمینه فعالیت کردم، با مجریان مختلف و خوبی کار کرده ام. آقای «نجفیان» که یکی از مجریان خوب کشورمان است، در کار خیلی کمکم کرد. وی سابقه همکاری چندین ساله با شبکه جهانی جام جم دارد و بینندگان خارج از کشور او را به خوبی می شناسند. «فرزاد حسنی» هم مجری توانمندی است. خوشبختانه با «فرزاد حسنی» تعامل خوبی داشتیم. معتقدم برنامه «چشم انداز» یکی از بهترین برنامه هایی بود که تاکنون اجرا کرده ام.

* قشنگ ترین خاطره ای که در برنامه تازه ها داشتید برای خوانندگان ما بیان کنید.

برنامه «تازه ها» یک برنامه روتین و روزانه است بنابراین هر روز حال و هوای مختلفی دارم و هر روز اجرای این برنامه یک اتفاق و یک خاطره است به طور مثال یک روز دل تنگم، یک روز غمگین، یک روز شاد و یک روز خسته هستم که هر روز با همان حال برنامه را اجرا می کنم و همان حال را به برنامه می برم و به طور کامل همه چیز برایم رئال است. من هر روز هر حالی داشته باشم به بیننده منتقل می کنم. به طور مثال یک روز گفتم ببخشید خانم ها و آقایان دیشب تا صبح بیدار بودم چون امتحان داشتم و اگر اکنون چهره ای خسته دارم به این دلیل است. در واقع بیننده را در برنامه تازه ها با حس خودم سهیم می کنم. هر روز اجرای برنامه تازه ها یک حس و یک خاطره خاص است.

* شما بیان و لحن صمیمی با بینندگان دارید که همین ویژگی خوب شما سبب شده است ارتباط بیشتری با بیننده برقرار کنید. نظر خودتان در این رابطه چیست؟

این مسئله همان چیزی است که از آن به عنوان رئال یاد کردم. در زندگی شخصی و اجتماعی ام نیز این گونه هستم. به هیچ عنوان اهل ژست گرفتن نیستم و با همه و حتی در زندگی ام این گونه راحت برخورد می کنم. به طور طبیعی همان کاراکتر و ویژگی شخصیتی ام را با خود به برنامه می آورم. از کودکی به مجریانی که با بیننده راحت بودند علاقه مند بودم. در اجرا احساسم این است که با یکدیگر در حال صحبت کردن هستیم که در پایان به یک نتیجه ای می رسیم.

* چرا این قدر تند و البته روان صحبت می کنید. این توانایی را چگونه به دست آوردید؟

(می خندد) نظر لطف شماست. این ویژگی همان موضوعی است که مدت هاست دوستانم از آن انتقاد می کنند. تند و روان صحبت کردن موضوعی نیست که تمرین کرده باشم بلکه در کل حرف زدن عادی ام تند و روان است. معتقدم یک مجری باید توانایی زیادی داشته باشد، مطالعه کند، اجرای مجریان دیگر را ببیند و خیلی عوامل دیگر کمک می کند زمانی که حرف می زنی به دنبال کلمه نگردی. من در اجرای برنامه به پیدا کردن کلمه فکر نمی کنم و خیلی تند و سریع صحبت می کنم. جالب این جاست که همه آدم هایی که سریع صحبت می کنند، تند و فرز هستند، تند راه می روند و تند غذا می خورند که همه این ها را دوست دارم. اوایل برنامه برای این که کلماتم خورده نشود، خیلی کار کردم که شمرده صحبت کنم. آقای «شجاعی مهر» به من تأکید کرد که مواظب باشم زمانی که تند صحبت می کنم کلمات را نخورم. من بارها صدا و فیلم های ضبط شده خودم را گوش دادم و تمرین کردم تا افعال و حرف هایم را نخورم.

* علاوه بر اجرا کار دیگری انجام می دهید؟

از ساعت 11 تا 2 بعد از ظهر درگیر اجرای برنامه تازه های «سیمای خانواده» هستم و هنوز فرصتی پیش نیامده است در رشته تحصیلی ام مدیریت صنعتی کار کنم. مدتی کوتاه تجربه روزنامه نگاری داشتم. اکنون با وجود پیشنهادهای زیاد دوست دارم کار در تلویزیون را ادامه بدهم. به طور کلی آدمی هستم که نمی دانم 6 ماه دیگر چه اتفاقی می افتد و چه تصمیمی برای آینده ام می گیرم، من همیشه در زمان حال زندگی می کنم و دوست دارم فضاهای متفاوت را تجربه کنم و سر پر شوری دارم.

* چه قدر اهل تپق هستید؟ قشنگ ترین تپقی که تاکنون زده اید چیست؟

تپق اتفاق طبیعی در اجراست. اما از تپق زدن افسرده می شوم و حسم در اجرا گرفته می شود. به طور معمول کمتر تپق می زنم. من یک سری اصطلاحات و ادبیاتی داشتم که در اوایل برنامه تازه ها می گفتم ولی اکنون خیلی کنترل شده است و ترک کرده ام به طور مثال اوایل می گفتم ما آمدیم بترکانیم یا به میهمان برنامه می گفتم چرا کپ کرده اید یا چرا شما آدم تابلویی هستید ولی به مرور زمان این مسئله را اصلاح کردم زیرا این ادبیات، مناسب تلویزیون نبود. کلمات انگلیسی نیز در اجرای خود زیاد استفاده می کنم که اشتباه بزرگی است و باید تلاش کنم این را هم ترک کنم.

* خانم نامداری پیشنهاد بازیگری نداشتید؟

پیشنهادهای زیادی در رابطه با بازی در سریال و فیلم سینمایی و تلویزیونی به من داده شده است. من سر پر شوری دارم و علاقه مندم هر کاری را تجربه کنم البته این طور نیست که به هر نوعی بخواهم بازی کنم با وجود پیشنهادهای زیاد در بازیگری، وسوسه نشده ام منتظرم در کاری بازی کنم که یک قدم جلوتر بروم. دوست دارم در فضای کاری خوب و گروه حرفه ای کار کنم. به هر صورت دوست دارم نخستین قدمم را در حرفه بازیگری سنجیده و محکم بردارم و انتخاب درستی داشته باشم تا بعد از پایان کار با خود تصمیم بگیرم آیا از این به بعد این کار را ادامه بدهم یا خیر.

* اگر حرف ناگفته ای دارید در پایان بیان کنید.

من به همه کسانی که دوستم ندارند و دوستم دارند می گویم که من همیشه شما را دوست دارم.

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 15 شهریور1388 |
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن  
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و جام سودا شب تا به صبح تنها 
خواهی برو ببخشا خواهی بیا جفا کن
دردی است غیر مردن که آن را دوا نباشد 
پس من چگونه گویم که این درد را دوا کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد 
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

آرزویی که برای خودم و خانم نامداری و تمامی خوانندگان این وبلاگ دارم این  ِ که :

امیدوارم در این ماه پر برکت بتونیم با اعمال صالح و درستکارانه ، هر روز فانوسی توی قلبمون روشن کنیم و در پایان ماه مبارک رمضان دلی نورانی داشته باشیم

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 1 شهریور1388 |

برنامه «تازه ها»، در ماه مبارک رمضان به صورت ویژه پخش خواهد شد.
به گزارش رسانه خبری شبکه یک سیما، این برنامه که بر معرفی تازه ها در عرصه های مختلف علمی، فرهنگی، هنری و سایر حوزه های موضوعی استوار است، با همین سیاق و رویکرد در ماه رمضان نیز متناسب با فضای معنوی غالب در این ماه، به معرفی تازه ها می پردازد.
این برنامه زنده که توسط الهه بهبودی برای گروه اجتماعی شبکه یک تهیه می شود، هر روز با دعوت از شخصیت های مختلف، پیرامون زندگی این افراد با گفتگو با آنان پرداخته و گزارش هایی در این رابطه پخش می کند و این در حالیست که خط سیر تمامی برنامه ها بر محور ماه مبارک رمضان استوار است.
گفتنی است برنامه تازه ها که در قسمت های 30 دقیقه ای تولید خواهد شد توسط حمید اشرفی و مهدی مینایی کارگردانی خواهد شد.

نوشته شده توسط یاس در چهارشنبه 28 مرداد1388
از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
چون هست اگر چراغ نباشد منور است
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است
جان می روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده ام هنوز که نزلی محقر است
کاش آن به خشم رفته ی ما آشتی کنان
باز آمدی که دیده ی مشتاق بر در است
جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
 وین دم که می زنم ز غمت دود مجمر است
شبهای بی توام شب گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشر است

سلام آزاده جان

از اینکه به وبلاگ خودت نگاهی انداختی متشکرم . امروز با حرفی که زدی فهمیدم به این هدیه ی نا قابل من توجه کردی .

توجه تو برام از هر چیزی با ارزش تره

یاد گرفتم که هیچ وقت احساسات قلبیمو پنهان نکنم بنابر این با صدای بلند فریاد می زنم :



(( دوستت دارم))



 

 

نوشته شده توسط یاس در شنبه 24 مرداد1388 |
 
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیر گشته مردی نیست
جفای دوست زنم گرنه مردوار کشم
چو می توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم

نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 15 مرداد1388
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
گفتی به ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

مدت هاست که اینجا چیزی ننوشتم . تصمیم گرفتم حس قلبی امروزم رو در اینجا ثبت کنم

از هنگام صبح که از خواب بیدار شدم تا بعد از ظهر ، توی مهمانی شلوغی به سر می بردم و مدام در تکاپو بودم به همین دلیل نتونستم برنامه ی تازه ها رو با طیب خاطر تماشا کنم ، تلوزیون روشن بود ولی صدا رو قطع کرده بودند و من فقط یه تصویر از دوست خوبم داشتم. تازه همان تصویر را هم نمی گذاشتند با آرامش ببینیم  با این حال امروز از ته قلب حس فوق العاده ای نسبت به تازه ها داشتم .

از خودم بگم که حسابی درگیر زندگی شدم ، همسرداری و عشق ورزیدن و درس خوندن و ورزش کردن و مطالعه جزء مهمترین برنامه ریزی های روزانه ی من ِ 
درست ِ که درگیر زندگی شدم اما این درگیری رو دوست دارم و ازش لذت می برم حسابی سر خودم رو با کارهای مفید پر کردم
دلم می خواد معنی واقعی زندگی رو بچشم که بعدها پشیمون نشم و حسرت نخورم

 

 

امروز روزنه ای دیدم که از آن نور می تراوید . نوری که به نگاهم پاشیده شد مرا به سوی خود کشید و ندا  داد :

زیر لب ترانه ی عشق را زمزمه کن ، طراوت را به زیر قدمهایت بچکان ، هر آنچه در دل داری فریاد بزن ، رخشان ترین حلقه ی مهر زندگی را به بال فرشته گونت بیاویز و روح خویش را به اوج معرفت پرواز بده تا به هر آرزویی که داری برسی و بزرگترین آرزوی هر شیدایی رسیدن به حقیقت عشق است .

                                                                                         یاس

یه مدتیه از این جملات یه دفعه به ذهنم می رسه و نمیتونم ازشون بگذرم . خیلی رؤیا پرداز و بلند پرواز شدم 

   

آقایی برای من نظر خصوصی گذاشتند و مدعی شدند که پسر عمه ی آزاده هستند ( اگر من نسبتی با ایشون داشتم هیچ وقت در محیطی مثل اینترنت بیان نمی کردم چون می دونستم برای مخاطبم قابل باور نیست) البته عذر می خوام نمی خوام به این آقا جسارت کنم این نکته ی داخل پرانتز رو به طور کلی گفتم .

این آقای محترم فکر می کنند من باعث شایعاتی که پشت سر آزاده ی عزیزم ساخته شده هستم ولی دلیل این حرفشون رو اصلا متوجه نشدم . از من سوالاتی پرسیدند که بخشی از آنها این سوالات ِ :

میشه دلیل علاقه ی شما رو بهش بدونم؟چرا وبلاگ به اسمش زدید؟ شما منتقدش هستید یا ...؟ 

در جواب ایشون باید بگم علاقه ی من به آزاده یک دلیل قلبی داره که از زمان ورودش به تازه ها شکل گرفته . دلیل اینکه وبلاگی به اسمش زدم هم بارها گفتم می خواستم این وبلاگ رو به عنوان هدیه تقدیمش کنم به دوست نازنینم ، و پاسخ سوال بعدی اینکه قبلا هم گفتم یک دوست هم باید منتقد خوبی برای یارش باشه هم باید تعریف کننده از کارش باشه من هم منتقدم و هم تعریف کننده ی اجرای آزاده . انتقاد می کنم برای اینکه مطمئنم باعث پیشرفت در کارش میشه ، و من به آزاده جانم تبریک می گم به خاطر اینکه واقعا پیشرفت کرده        

 

زندگی خوش و شیرینی داشته باشید                                                         

نوشته شده توسط یاس در چهارشنبه 7 مرداد1388 |
سلام

دیروز که برام روز بسیار مهمی بود می خواستم وبلاگمو به روز کنم اما متاسفانه سایت بلاگفا باز نمی شد ، چند بار سعی کردم اما نشد . بعد هم دیگه فرصت نشد که بیام سراغ وبلاگ .

به هر حال این مطالب مخصوص دیروز بود و باید در پستی مخصوص روز قبل نوشته می شد اما به دلایلی که گفتم امشب می نویسم . 

امیدوارم دیروز که سالروز پیوند آسمانی حضرت فاطمه (س) و امام علی (ع) بود بر همه مبارک بوده باشه .

من حال و هوای عجیبی دارم .
شور و هیجانی که بیشتر اوقات توی نگاه و صدام موج می زد حالا تغییر کرده و جای اونو آرامش و تفکر گرفته . مدتیه که نگاهم سنگین شده و صدام پخته !
حس می کنم اطرافیانم هم متوجه این اتفاق شده باشن ...
تقریبا خیلی پیش میاد که خودمو توی اتاق حبس می کنم ! زیاد توی دریای افکار شناور می شم . بیشتر کار روزانم هم اینه که یا توی کتابا غرق میشم یا فیلم می بینم یا کنار رادیو دراز می کشم و کم پیش میاد که تلوزیون هم ببینم . اینقدر وابسته به چهار دیواری سرد و بی روح اتاق شدم که وقتی برادرم زنگ زد گفت بیا بریم گردش ، من گفتم نمیام ، حسش نیست ! و موندن توی اتاق و تموم کردن کتابی رو به رفتن گردش ترجیح دادم ! اون همه هیجان ، بالا و پایین پریدن ، ذوق زدگیا و قه قهه زدنا و ... نمی دونم چه بلایی سرشون اومده ! از بین رفتن این حال و هوای نوجوونی نشون دهنده ی بزرگ شدن ِ ؟! نه ، مطمئنم که جوونی خیلی شادی و شور و هیاهوی فراوونی داره و حتما یه اتفاقی افتاده که من اینقدر سنگین و ساکت شدم ! احتیاج به تغییر حال و هوا دارم . مدتی بود که به خاطر امر خیری ، خیلی ذهنم مشغول بود . سه سالی بود که به دلایل و بهانه های مختلف از این مرحله ی مهم زندگی صرف نظر می کردم ، ولی چندی پیش ، حس عجیبی بهم گفت حالا وقتش رسیده که برای رشد کردن و تکامل ، این مسئولیت رو بپذیرم و زندگی تازه ای رو آغاز کنم .

بار دیگه آرزو می کنم پیوند امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) برای همه پر برکت باشد . 
حالا برای چندین مسئولیت مهم برنامه ریزی کردم که وبلاگ نویسی در برنامه ریزیم نقش بسیار کم رنگی داره ! این وبلاگ عزیز و پر خاطره ام ، یک ایده بود که در ذهنم جرقه زد و خواستم به عنوان هدیه برای خانم نامداری ایجادش کنم . برای مجری ای که برام مثل یک دوست ِ و در کنار حس قلبی ای که نسبت بهش دارم انتقادهایی هم ازش دارم که بعضیاشون رو در وبلاگ بهشون اشاره کردم و بعضی دوستان هم انتقادهای خوب و سازنده ای رو مطرح کردن که حرف دل من بود . امیدوارم اندکی در رشد حرفه ای ِ این دوستم تاثیر گذار بوده باشم و ایشون از هدیه ی من راضی باشه . هر از چند گاهی برای تایید نظرات به اینجا سر خواهم زد و اگر هم حرف تازه ای داشته باشم در قسمت نظرات خواهم نوشت .

از این جا به بعد حرف دلم با آزادست :

در یکی از مصاحبه هات خونده بودم ، 10 آذر به دو دلیل برات مهمه ، یکی این که روز تولدته و دیگری روز ورودت به تازه هاست . حالا یک دلیل دیگه هم بهش اضافه کن ! من عمداً برای (تقریباً) آخِرین سلامم دیروز رو انتخاب کرده بودم تا برام خاطره انگیز بشه .
برات دعا می کنم که عمر طولانی و پر برکت و مفیدی داشته باشی و دوران های شیرین و سرشار از موفقیتی رو تجربه کنی و دیروز که روز مهمی بود تمام آرزوهایی که به صلاحت ِ بر آورده شده باشه و به آنچه از خیر می خواهی دست پیدا کنی .
من بارها از طریق پیام کوتاه باهات در ارتباط بودم و اگر به خاطر داشته باشی چند بار ازت یه درخواستی داشتم در مورد مصاحبه ... از طریق همکاران روابط عمومیتون که پیام کوتاه ها رو بررسی می کنند می تونی مجددا پیام هامو بخونی و روی درخواستی که ازت داشتم فکر کنی و از طریق همین وبلاگ یا شماره موبایلم پاسخ گو باشی .

باز هم تکرار می کم که اگر حرف مهمی داشتم در قسمت نظرات می نویسم.

نوشته شده توسط یاس در دوشنبه 11 آذر1387 |
سلام

هفته ی کتاب و کتاب خوانی رو پشت سر گذاشتیم امیدوارم که همه ی ما علاقه مندان به کتاب و کتاب خوان های نمونه باشیم . من گاهی اوقات به کتاب فروشی ها سر می زنم و خیلی وقتا به کتابخونه ی محلمون می رم و از بعضی دوستام کتاب قرض می گیرم و حاضرم کتاب هامو بهشون امانت بدم . چند روز پیش هم همه ی کتاب هامو ریختم بیرون ، یه دستی به سر و روی کتابخونم کشیدم ، و مرتبش کردم . اینم یه تصویر از کتابام .البته حدود شش هفت تایی به جمعشون اضافه شده و بعضیاشونم می خوام هدیه کنم به کتابخونه  

اینم عکسی به مناسبت هفته ی کتاب و کتاب خوانی از بخشی از دکور تازه ها :

************************************

هوس کردم کمی از قیصر بگم :

غنچه با دل شکسته گفت :
زندگی لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت :
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی ؟
کدام یک درست گفته اند ؟
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است !

بعضی آثار قیصر امین پور :
تنفس صبح ، در کوچه آفتاب ، مثل چشمه مثل رود ، ظهر روز دهم ، آینه های ناگهان ، گل ها همه آفتاب گردانند ، بی بال پریدن ، به قول پرستو و ...

روزی که در تازه ها راجع به قیصر صحبت شد ، من این مطالب رو برداشت کردم . 

نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 30 آبان1387 |
سلام


نمی خواستم به این زودی دوباره برگردم اما با یک اتفاقی مواجه شدم که باعث شد بیام و این وبلاگ دوست داشتنیمو به روز کنم .
من این بار اومدم که یه نفر رو رسوا کنم !!!
واقعا دلم نمی خواست این اتفاق بیوفته ، یک نفر که خودش رو احمد معرفی کرده با آدرس ایمیل :

lovedelpiero@gmail.com

و آدرس وبلاگ :

http://azadeh-namdari.blogfa.com

بعضی از پستای منو دقیقا کپی کرده تو وبلاگش !!!
فکرشو بکنین شخصی مطالب وبلاگتونو سرقت کنه چه حالی میشین . 

من الان دارم خونسردی خودمو حفظ می کنم...مثلا !

نوشته شده توسط یاس در دوشنبه 6 آبان1387
سلام

عشق بارون پاییزی ، منو تا فراسوی شعف می برهدوست دارم بدون چتر زیر بارون راه برم و غرق در بهترین افکار و آرزوهام بشم و وقتی به خودم بیام که مثل موش آب کشیده شدم ! به این می گن جنون پاییزی 

بعضی وقتا پیش میاد که ما خوابی می بینیم و صبح که از خواب بیدار می شیم یادمون می ره که چه خوابی دیده بودیم ! امروز خانم نوع پرست ، مدیر کل دفتر پیش گیری از معلولیت ها مهمان برنامه تازه ها بودند . ایشونو که دیدم گفتم چه قدر قیافشون برام آشناست . اول فکر کردم شاید قبلاً مهمون تازه ها بودن و الان برای من تداعی خاطره شده ولی خیلی زود یادم اومد که دیشب خواب دیدم ایشون مهمون تازه ها هستند و امروز خوابم تعبیر شد !!!

بگذریم ....

یک مصاحبه از سایت جام جم آنلاین :

رو‌‌در‌رو با گوينده «تازه‌‌ها»
صداقت اصل‌كار‌من است‌

آزاده نامداري متولد آذر ماه 1363 است و در رشته مديريت صنعتي در دانشگاه شهيد بهشتي تحصيل كرده است. فرزند اول خانواده است و متولد كرمانشاه. آزاده نامداري 4 سال است كه برنامه تازه‌ها را اجرا مي‌كند. شما خوانندگان عزيز حتما با برنامه تازه ها آشنا هستيد . تازه ها به عنوان يك بخش ثابت برنامه خانواده هر روز از شبكه يك سيما پخش مي شود . به اين بهانه گفتگويي با او انجام داده‌ايم كه مي‌خوانيد.
به نظر شما اخباري كه در تازه‌‌ها مطرح مي‌شود مثل اسم برنامه تازه‌ها است.

اين را بارها گفته‌ام ما ادعا نمي‌‌كنيم بخش خبري هستيم يك بخش موظف است اخبار و اطلاعات آن روز را بگذارد ما سعي مي‌كنيم تازه‌ترين اتفاقات 3 ‌2 روز اخير را بدهيم. در واقع بيشتر اطلاعات مي‌دهيم تا بخواهيم خبر بدهيم.

 معيار گزينش اين اخبار چيست و آيا اولويت‌بندي دارد؟

ما خبرهاي مي‌خوانيم كه در قالب سيماي خانواده باشد و خبر سياسي نداريم و خبر ورزشي را كه خيلي مهم باشد مي‌گوييم، در واقع اولويت‌ ما اخباري است كه بيشتر به درد خانواده‌‌ها بخورد.

آيا تازه‌ها توانسته است پنجره‌اي تازه را براي مخاطبانش باز كند و ديد جديدي به مخاطبانش بدهد و نقش شما به عنوان مجري چيست؟

من تازه‌ها را موجودي جاندار مي‌بينم و نمي‌‌توانم تفكيك كنم مجري را از تهيه‌كننده، تهيه‌كننده را از كسي كه خبر جمع‌آوري مي‌كند و يا گزارش مي‌گيرد چون اين يك تيم است و توانسته ارتباط برقرار كند و اين پنجره‌اي را كه شما مي‌گوييد باز كند. ما اميدواريم در اين پنجره چيزهاي خوبي باشد تا مخاطبان ببينند.

شما كدام بخش برنامه را مي‌پسنديد؟

تفكيك كردن سخت است. يك روز همه چيز آن‌قدر خوب است كه من هيجان زده مي‌شوم. خبري را مي‌خواني كه مي‌بيني خيلي خوب است. تولد كسي را تبريك مي‌گويي كه خيلي دوست داري، كتابي را معرفي مي‌كني و آن كتاب را دوست داري گزارش خوب است  بخش كودك و نوجوان خوب است بخش سالمند خوب است ولي يك روز گزارش خوب است و يك روز تولد كسي را تبريك مي‌گويي كه خيلي دوستش داري ولي يك روز تولد كسي را تبريك مي‌گويي كه غريبه است و خيلي ذوق‌زده نمي‌شوي.

آيا از طريق برنامه تا به حال به كسي از دوستانتان تبريك گفته‌ايد؟

بارها پيش آمده است ولي اسم آوردن خيلي درست نيست. چندين مورد پيش‌ آمده و يك مورد پيش‌آمد كه خيلي خاطره خوبي شد. كلا تولد تبريك گفتن احساس خوبي است و ما در قالب تولد تبريك گفتن به‌دنبال  اين هستيم كه از آن آدم‌ها ياد كنيم آدم‌هايي كه هنوز در اين گوشه و كنار كار مي‌كنند و ممكن است خيلي‌‌ها يادشان نباشد ولي به‌نظرم تولد تبريك گفتن سنت خوبي است كه تازه‌ها بدعت‌گذاري كرده است.

يعني معتقديد كه تازه‌‌ها تنها در بخش تولد تبريك گفتن بلكه در بخش‌هاي ديگر هم بدعت‌گذاري كرده است؟

چيزي كه به آن معتقدم و بعد از عيد خوب اتفاق افتاد بخش دكور ماست. من احساس مي‌كنم بيننده ما ديد بصري بالايي ندارد و تصوير قشنگي نديده است و تلويزيون ما از تصوير خيلي خوب استفاده نمي‌كند و به همين دليل ما وقتي دكور را تغيير مي‌دهيم و با رنگ بازي مي‌كنيم از رنگ روسري گرفته تا گل و خودكار اين اتفاقي است كه در تازه‌ها افتاده است و خيلي ديده شده است و من سعي مي‌كنم اجرايم شبيه مجري‌هاي برنامه‌هاي ديگر نباشد نمي‌گويم اتفاق جديدي است اما همه تلاشم را مي‌كنم كه شباهت به شكل اجراي برنامه‌هاي ديگر نداشته باشد و من به عنوان مجري احساس مي‌كنم دكور ما نو است اجراي مجري نو است و حرف‌هايي كه مي‌زنيم نو است.

پس بازي با رنگ‌ها كار  خودتان است؟

كار من به عنوان مجري نيست و كار تيم تازه‌هاست و ما فكر كرديم اين اتفاقي است كه مي‌تواند ديده شود و فكر نمي‌كرديم كه بازدهي و بازخورد خوبي داشته باشد و يك زماني طي ارتباط تلفني بيننده دارد گوش مي‌دهد اما چيزهايي قشنگ و خوشرنگ مي‌بينند و اين خوب است.

آيا تاثيرش را ديده‌ايد؟

صددرصد  يك خوش‌شانسي كه مجري برنامه دارد اين است كه بازخوردها را بيشتر او مي‌گيرد. من طي برخوردهايي كه با مردم داشته‌ام يا سفرهايي كه اخيرا به همدان و اصفهان داشته‌ام مي‌بينم كه خيلي راجع به اين موضوع صحبت مي‌كنند راجع به خبرها نظر مي‌دهند و كوچك‌‌ترين چيزي را كه فكر نمي‌كني ديده شود مي‌بينند و راجع به آن نظر مي‌دهند مثلا خبرها را نام مي‌برند مي‌گويند خبر قورباغه يا خبر بچه‌اي كه با سه‌چرخه دور دنيا را مي‌گشت و حتي راجع به اجراي من جزيي‌ترين مسائل را متوجه مي‌شوند يا در مورد دكور نظر مي‌دهند و مثلا مي‌گويند چقدر برنامه رنگارنگي داريد. مي‌خواهم بگويم اين را بگويم كه اينها را ديده‌اند.

در مورد منابع خبرهايتان،‌چرا منابع خبرهايتان را عنوان نمي‌كنيد؟

چرا فكر مي‌كنيد كه لازم است منابع گفته شود؟ بيننده مي‌خواهد يكسري اطلاعات بگيرد راهنمايي رانندگي اين را گفته است، وزارت بهداشت اين را گفته است و اين اتفاقات در كشور افتاده است و تابستان است و مي‌خواهد در مورد طالبي بشنود. فكر نمي‌كنم بيننده احتياج داشته باشدكه منابع را بداند يك وقت‌هايي كه ما راجع به خبري شك داريم مثلا امروز قهوه خوب است و سال ديگر مي‌گويند قهوه خوب نيست چنين چيزهايي را ‌مي‌گوييم محققان گفته‌اند اما عكس‌هايي را كه نشان مي‌دهيم حتما اسم عكاس را مي‌گوييم واگر از اينترنت عكس را بگيريم حتما نام عكاس را مي‌آوريم.

ويژگي‌هاي اجراي آزاده نامداري از زبان خودش؟

من معتقدم كه همان‌طور كه هيچ آدمي شبيه آدم ديگري نيست هيچ‌ مجري هم شبيه مجري ديگر نمي‌تواند باشد و اگر سعي كند شبيه كسي ديگري باشد ادا در آوردن است و همه زود مي‌فهمند. همان‌قدر كه من آزاده نامداري آدمي هستم كه نقاط ضعف و قوت دارم همان آدمي هستم كه روي آنتن مي‌آيم و همان‌طور اجرا مي‌كنم.

اگر خوشحال باشم بيننده مي‌فهمد اگر ناراحت باشم بيننده مي‌فهمد و اصلا سعي نمي‌كنم نقش بازي كنم. من 4 سال است كه دارم اجرا مي‌كنم ولي پس از 10 سال تجربه‌كاري شايد به اين نتيجه برسم كه خوب بود برخي روزها احساساتم را پنهان كنم و مثلا اگر غصه‌دار بودم آرام بودم تا كسي نفهمد.

اما با 4 سال تجربه‌كاري احساس مي‌كنم رو راست بودن خيلي خوب است و مهم‌ترين ويژگي من اين است كه تمام احساسات و افكارم را بيننده متوجه مي‌شود و به مرور زمان احساس دوستي پيش مي‌آيد و من فكر مي‌كنم لازم نباشد چيزي را از هم پنهان كنيم وقتي با كسي دوست مي‌شوي اگر ناراحت مي‌شوي به او مي‌گويي مثل روزي كه من دندانم درد مي‌كند و مي‌گويم خوب بيننده اين را درك مي‌كند كه كس كه هر روز مي‌آيد روزي دندان او درد مي‌كند روزي حوصله ندارد. فكر مي‌كنم مهم‌ترين ويژگي‌ كه من سعي مي‌كنم داشته باشم اين است كه سعي مي‌كنم رو راست باشم و خود خودم باشم و آدم نمايشي نيستم و ويژگي بعدي اين كه مي‌گويند تند صحبت مي‌كني و بعدي اين كه سعي مي‌كنم بسيار انرژي بدهم و حتما بايد با انرژي صحبت كنم.

در مورد سريع صحبت كردن، داشتن يك چنين ويژگي‌ را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

ببينيد واكنش‌ها نسبت به اين موضوع زياد است، اما من مي‌گويم من مي‌توانم جور ديگري اجرا كنم و آرام اجرا كنم، اما لازمه برنامه تازه‌ها تند اجرا كردن است من در برنامه‌هاي ديگر آنقدر تند نيستم. نه اين كه كاملا آرامم، اما لازمه تازه‌ها اين است كه در طول 20 دقيقه وقت مخاطب را تلف نكني و جملات تكراري و كليشه‌اي به كار نبري و تازه‌ها برنامه‌اي نيست كه مجري وقت پيدا كند تا سخنراني كند بايد سعي كني محتوا و اطلاعات را برساني حتي اگر آن اطلاعات را مهمان بگويد من برخي روزها به مهمان مي‌گويم 5‌دقيقه وقت ما براي شما، لزومي ندارد حتما مجري صحبت كند اصل اين است كه اطلاعات داده شود حال اين اطلاعات را مي‌تواند مهمان برنامه بدهد، اما تند صحبت كردن از ويژگي‌هاي شخصي من هم هست كه سعي مي‌كنم كنترل كنم، خصوصا اگر فضاي برنامه فضاي تندي نباشد.

درباره بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي برنامه تازه‌ها بگوييد؟

شايد اگر اينها را بگويم ديگران بگويند چون برنامه خودش است تعصبي برخورد مي‌كند ولي اينهايي كه من مي‌گويم فقط حرف من نيست حرف‌هايي است كه من از هنرمندان مختلف شنيدم از منتقدان شنيدم و از مردم بيرون شنيدم و اين مجموع چيزهايي است كه از آنها دريافت كردم و خودم به آن معتقدم.

من مي‌گويم كه خيلي سخت است كه در عرض 20، 25دقيقه برنامه حرف مفيد زده شود و يك چنين رويكردي در تلويزيون ما كم اتفاق مي‌افتد. تلويزيون ما عادت دارد به برنامه‌هايي كه 60، 70 دقيقه است و اتفاقا زياده‌گويي اتفاق مي‌افتد. برخي اوقات كاركرد مجري اين است كه تايم پر كند تصور مردم اين است.

اما برنامه ما همه اين قاعده‌ها را شكست. ما تايم پر نكرديم. من نمي‌توانم زياده‌گويي كنم. ما بشدت به دنبال اين هستيم كه اطلاعات خوب و مفيد بدهيم و اين مي‌تواند ويژگي برنامه ما باشد. تازه‌ايم، كوتاهيم، پريم.

در مورد ارتباط رشته‌اي كه در آن تحصيل كرديد و اجرا بگوييد؟

زندگي من خيلي همه چيزش به هم مربوط نيست كه اينها به هم مربوط باشند، اما مديريت صنعتي خواندن يك فايده براي من داشت و آن فايده اين بود كه مديريت خواندن خيلي در زندگي به كار مي‌آيد و تو ياد مي‌گيري همه چيز آن طور كه تو فكر نمي‌كني پيش نمي‌رود آدم‌هاي دور و برت آدم‌هايي هستند با كاراكترهاي مختلف و تو بايد سعي كني دور و برت را مديريت كني و بايد با اين ديد به همه نگاه كني كه آدم‌ها مجموعه‌اي از نقاط ضعف و قوت‌اند و تو بايد بتواني با همه اينها كنار بيايي. همان طور كه خودت مجموعه‌اي از نقاط ضعف و قوت هستي. كلا مديريت به كار من آمد ولي مدتي است كه در فكر ادامه تحصيل هستم فكر نمي‌كنم مديريت صنعتي بخوانم بايد فكر چيزي باشم كه بيشتر به كارم بيايد.

مريم رضازاده‌

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 5 آبان1387 |
خواجه شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب در آغاز سده ی هشتم هجری در شیراز متولد شد.

امروز سالروز بزرگداشت حافظِ ، به همین مناسبت من تصمیم گرفتم دیوان حافظ رو باز کنم و شعری که میاد رو اینجا بنویسم و اگر حفظ نبودم حفظش کنم . من چند شعر حافظ رو از بر هستم

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت     که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش     هر کسی آن دِرَود عاقبت کار که کِشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست    همه جا خانه ی عشقست چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها       مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل         تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس        پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز ازل گر به کف آری جامی             یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت

دو بیت اول این غزل ممکنه براتون آشنا باشه چون خانم نامداری بعضی وقتا اول برنامه می خونه

هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد     خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست    که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای      فرشته ات به دو دست دعا نگه درد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان   نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی     ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت    ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری     که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه گذارت کجاست تا حافظ       به یادگار نسیم صبا نگه دارد

نوشته شده توسط یاس در شنبه 20 مهر1387
سلام

این حرفایی که الان می خوام بگم ، زیاد به روز نیست !
شنبه 13 مهر در برنامه ی تازه ها گفته شد اولین کسانی که باید ازشون تشکر بشه ما مخاطبا هستیم که این برنامه رو با پیامک هامون و عکس العمل هایی که نسبت به برنامه نشون می دادیم همراهی می کردیم . من هم با تصاویر و اطلاعاتی که در بخش قبلی ارائه دادم توجه خودم رو نسبت به تازه ها نشون دادم .

نتایج نظر سنجی کیفیت برنامه تازه ها در ماه مبارک رمضان هم گفته شد :

59 در صد گفته بودن عالی
24در صد گفته بودن خوب
8 در صد گفته بودن متوسط
9در صد هم گفته بودن که ضعیف بود

بعضی از عکسای پست قبل رو به صورت لینک قرار دادم چون فضای زیادی رو گرفته بودن و حالا دوستانی که تصاویر رو ندیدن می تونن با کلیک روی لینک ها عکس ها رو ببینن .

آخرین قسمت تازه های ماه رمضان


چند تصویر از برنامه ی روز عید فطر

از این تصویر که همه در حال خواندن قرآن هستن خیلی خوش میاد

و حالا یک مصاحبه که تاریخش برای پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵ هست . یعنی یک سال بعد از آغاز برنامه تازه ها با حضور خانم نامداری

همشهری(دوچرخه)
پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵

گپي كوتاه با آزاده نامداري، مجري «تازه ها»

روز ۱۰ آذر سال گذشته، مجري اي به جمع برنامه «سيماي خانواده» پيوست؛ آزاده نامداري، مجري آيتم «تازه ها» اين روز را به دو دليل به ياد دارد: هم روزي است كه به اين جمع پيوسته و هم روزي است كه متولد شده است.
آيتم «تازه ها» هر روز به مدت ۱۵دقيقه به طور زنده از شبكه يك سيما پخش مي شود و مطلب هاي متنوع و جديدي را در اختيار بينندگان قرار مي دهد. به سراغ نامداري رفتيم و با او صحبت كوتاهي كرديم.
* كار اجرا را از كي و چه طور شروع كرديد؟
- من يك زماني در صدا و سيماي مركز كرمانشاه فعاليت مي كردم. بعد از اين كه به تهران آمدم، در شبكه جام جم يك برنامه اجرا كردم و بعدها در شبكه تهران برنامه «خط مستقيم» و در حال حاضر هم كه «تازه ها».
* از اول شروع كنيم؛ يعني از اجرا.
- كار اجرا هميشه توي ذهنم بود و در سطوح مختلف به نوعي اين كار را انجام داده بودم. مثلاً در مدرسه و يا شوراهاي دانش آموزي برنامه اجرا مي كردم. يك شبه تصميم نگرفتم ؛ يك روند طي شده كه حالا به اين جا رسيده ام.
* چه چيزي باعث شد به اجرا در برنامه زنده اي كه از كل كشور پخش مي شود رو بياوريد؟
- همان طور كه گفتم به اين كار علاقه داشتم. طبيعتاً اولين چيزي كه به ذهن آدم مي آيد اجرا در تلويزيون است. من هم تست دادم و قبول شدم.
* چه طور به سيماي خانواده دعوت شديد؟
- تهيه كننده برنامه «خط مستقيم» براي همكاري با برنامه «تازه ها» به شبكه يك دعوت شدند. قرار بود برنامه «تازه ها» را يك زوج، مثلاً زن و شوهر يا خواهر و برادر اجرا كنند. ايشان به من پيشنهاد دادند مدتي اين كار را اجرا كنم تا زوج مناسب را پيدا كنند، اما فكر كنم كار خوب از آب درآمد و من ماندگار شدم.
* بار اولي كه جلوي دوربين رفتيد چه حسي داشتيد؟
- اضطراب نداشتم، اما اطلاعاتم خيلي كم بود و فضا و محيط اجرا برايم عجيب بود.
* پيش آمده كه در اجرا تپق بزنيد؟
- چون خيلي سريع حرف مي زنم، تپق نمي زنم، اما گاهي اوقات نفس كم مي آورم. البته به نظرم اين مسئله عادي است و در حرف زدن عادي و روزمره ما هم گاهي از اين اتفاقات مي افتد.
* چرا اين قدر تند صحبت مي كنيد؟
- در حالت عادي هم تند حرف مي زنم. اما برنامه «تازه ها» به گونه اي است كه بايد به اين شكل روي آنتن برود. اوايل برنامه، مدير گروه به من گفتند دوست دارم اين برنامه طوري اجرا شود كه هر كس وقتي از جلوي تلويزيون رد مي شود، ميخكوب بشود و برنامه را تا آخر دنبال كند.
* در اجرا سرعت عمل و سرعت انتقال مطالب خيلي مهم است، ولي فكر نمي كنيد ممكن است بيننده ها متوجه همه حرف هايتان نشوند؟
- من در عين تند صحبت كردن، سعي مي كنم كلمه ها را واضح ادا كنم. اگر اين طور نبود، نقطه ضعف به حساب مي آمد و بايد رفع مي شد.
* تا به حال شده موقع اجراي زنده، حواستان به كارهاي ديگر هم جلب بشود؟
- اوايل كه برنامه «تازه ها» روي آنتن بود، اگر گوشي تلفن همراهم زنگ مي زد، حواسم پرت مي شد

زهرا قهرماني

نوشته شده توسط یاس در جمعه 19 مهر1387 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
امیدوارم از روزهای پر فیض این ماه عزیز بسیار استفاده کرده باشین .
امیدوارم از شبهای قدر بهره مند شده باشین .
امیدوارم مثله من یه عالمه تلنگر به سراغتون اومده باشه و صفات ناپسند رو تغییر داده باشین .
من در طول این ماه عزیز از فضای اینترنت کمی فاصله گرفته بودم ولی حالا پر پیمونه اومدم تا این وبلاگ رو به روز کنم . در ضمن در نظرات پست قبل اگر لازم می دونستم به برخی دوستان جواب بدم حتما پاسخشون رو نوشتم.


برای دوست داران تازه ها اطلاعاتی درباره ی ویژه برنامه ی تازه ها در ماه مبارک رمضان به همراه چندین عکس دارم .

این ها برخی از مهمانان برنامه ی تازه ها هستند که اسمشون در زیر تصویرشون هست و تاریخ قمری ای که این عزیزان مهمان برنامه بودند هم بالای عکس ها درج شده .


تصاویر روز دوم ماه مبارک رمضان

http://i36.tinypic.com/37886.jpg
http://i36.tinypic.com/15rcxf6.jpg

روز سوم

http://i38.tinypic.com/65qq1g.jpg

روز پنجم

http://i33.tinypic.com/b5n0hv.jpg

روز ششم(مهمانان برنامه : سرباز معلم جنوبی و دانش آموزان مدرسه ی جمال آباد کالو)

http://i37.tinypic.com/28vq7pe.jpg

این هم تصاویری از گزارشی که کامران نجف زاده از دانش آموزان این مدرسه گرفته بود .

 آدرس وبلاگ سرباز معلم مدرسه ی جمال آباد کالو :

http://dayyertashbad.blogfa.com

روز هفتم(مهمان : مهندس برجیان)
ایشون موسس و بنیان گذار فدراسیون ورزش های جانبازان و معلولین ایران بعد از انقلاب و موسس و بنیان گذار جامعه ی معلولین ایران هستند و ده ها مورد ابداع و ابتکار در سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران از ایشون به ثبت رسیده و هم چنین دو مورد اختراع در زمینه وسایل توانبخشی دارن .

http://i33.tinypic.com/eg2rmu.jpg
http://i35.tinypic.com/14o4waq.jpg


تصویر سه تا از کتاب های ایشون :

روز هشتم


این تصویر فاطمه خانمه که مادربزرگش سرپرستیشو بر عهده داره . این دختر 8 ساله ناراحتی قلبی شدید داشت و دکترش گفته بود که به 15 سالگی نمیرسه و در سن کم فوت می کنه اما با کمک معلم بزرگوارش عمل شد و حالا هم سالم و سرحال به زندگیش ادامه می ده .


http://i34.tinypic.com/1688k1d.jpg
http://i35.tinypic.com/5voimv.jpg

روز نهم(مهمان : خانم صادق فر مدیر عامل کانون خانواده های بیماران روانی)
ایشون از سن 11 سالگی مادرشون رو از دست دادن و چون تک دختر بودن مسئولیت های یک زن خانواده به عهدشون قرار گرفت و از همون سن حمایت گر بقیه ی اعضای خونواده شدن . ایشون این شغل رو به خاطر خانوادشون انتخاب کردن و برای حمایت از بیماران روان پریش و خانواده هاشون کانونی تاسیس کردند .

http://i36.tinypic.com/np3xhe.jpg

روز دوازدهم(مهمانان : نفر اول هنر و نفر دوم تجربی کنکور 1387)

http://i33.tinypic.com/16hpv6e.jpg

روز سیزدهم(مهمانان : عذرا وکیلی و علی ، گویندگان برنامه کودک رادیو)

http://i36.tinypic.com/34dlxea.jpg

روز چهاردهم(مهمان : حجت الاسلام والمسلمین مهدی زاده ، مربی کودکان و طراح اسباب بازی)

http://i34.tinypic.com/2zowux2.jpg

روز پانزدهم

http://i37.tinypic.com/1zlfxhs.jpg

روز شانزدهم

دو شعر از آقای کاظمی(شاعر و نویسنده ی افغانی) :

غروب ، در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
تلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید همسایه
صدای گریه نخواهی شنید همسایه
همان غریبه که قُلَک نداشت خواهد رفت
و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

غزلی با نام بازی

دخترم نکن بازی ، بازی اشکنک دارد
بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد
از لباس جانت هم یک نفس نشو غافل
این لباس تو زنجیر ، آن یکی سگک دارد(زنجیر به معنی زیپ)
هم به زور خود برخیز ، هم به پای خود بشتاب
رهروش نمی گویند ، هر که روروئک دارد
گفته ای چرا زهرا تا سحر نمی خوابد
این گناه زهرا نیست ، بسترش خسک دارد(خسک یک نوع حشره ی موزی است)
گفته ای چرا قربان پا برهنه می گردد
کفش نو اگر دارد اجمل و عسک(یا اسک)دارد (اجمل و عسک نام هاییست که افغان ها روی فرزندان خود می گذارند)
آری از درشت و ریز هر که را دهد سهمی
آسمان دغل کار است ، آسمان الک دارد
خانه شان مرو هرگز خانه شان پر از لولوست
نانشان مخور هرگز نانشان کپک دارد
کودکم ولی انگار خط من نمی خواند
او به حرف یک شاعر ، روشن است شک دارد
می رود که با آنان طرح دوستی ریزد
می رود کند بازی گرچه اشکنک دارد

روز نوزدهم(آقای شادلو یک بار دیگه مهمون تازه ها بودن دفعه ی پیش به خاطر اینکه عرض دریای خزر را شنا کرده بودن و این بار به خاطر امدادگر بودنشون دعوت شده بودن)

http://i37.tinypic.com/zwayk6.jpg

روز بیستم

http://i37.tinypic.com/34jajrc.jpg

روز بیست و ششم(مهمان : حمید جدیری خداشناس، ایشون پژوهشگر ، عکاس ، مستند ساز و حقوق دان هستن )

روز بیست و هفتم(مهمانان : رضا رویگری ، بازیگر و سارا شعباندوست ، آتش نشان و مسئول ایستگاه بانوان کرج)

http://i34.tinypic.com/24bmf5e.jpg

عید فطر پیشاپیش بر شما مبارک

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 9 مهر1387 |
سلام


امروز آخرین قسمت برنامه ی تازه ها در ماه مبارک شعبان بود و امیدوارم به زودی برنامه ی تازه های ماه مبارک رمضان آغاز بشه
پارسال در  ماه مبارک رمضان برنامه ی تازه ها دوست داشتنی تر از همیشه ظاهر شد و به مطالب معنوی و مهمی پرداخت که روی من و سایر بینندگانی که به طور دقیق برنامه را دنبال می کردند تاثیر گذار بود من امیدوارم که ماه رمضان امسال هم ویژه برنامه ای تازه تر و زیباتر از سال گذشته داشته باشند و به گفت‌و‌گو با افرادی كه تجربه‌های معنوی و مذهبی دارند، بپردازند .


امروز سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر هم هست که در تازه ها یاد ایشون گرامی داشته شد و بخشی از برنامه رو به این بزرگوار اختصاص دادن

  


خبر مهم اینکه شانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم در مصلی امام خمینی گشایش یافته که به مدت یک ماه هر روز از ساعت 3 بعد از ظهر تا 24 ادامه داره  امیدوارم همگی بریم و با آثار مکتوب و الکترونیک قرآنی و مذهبی این نمایشگاه آشنا بشیم و بهره ببریم
و خبر مهم بعدی اینکه مراسم چهلمین روز در گذشت مرحوم خسرو شکیبایی در خانه ی هنر مندان از ساعت 18 الی 21 بر گزار می شه  و به قول آزاده چه قدر زود چهل روز گذشت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


به ماه رمضان خیلی نزدیک شدیم و می خوایم روحیات معنوی و مذهبیمون رو تقویت کنیم  امروز در بخش کودک و نوجوان راجع به مباحث معنوی صحبت شد و خانم نظر آهاری دو کتاب معرفی کردن به اسم ((کلیدهای آموختن به کودکان درباره ی خدا)) و ((خدا به تصور کودکان)) که این دو کتاب به درد والدین و بزرگترا می خوره تا بتونن به سوالات معنوی و مذهبی بچه ها جواب درست بدن و حتی پاسخ سوالاتی که خودمون در کودکی و نوجوونی برامون پیش میومده ولی جواب درست نمی گرفتیم رو می تونیم تو این کتابا دنبالشون بگردیم  آزاده جان هم یک کتاب برای کودکان و نوجوانان معرفی کرد به اسم ((نامه های خط خطی)) که به چاپ نهم رسیده و از طرف آموزش و پرورش به عنوان کتاب کمک آموزشی در حوزه ی تعلیم و تربیت دینی انتخاب شده که در این کتاب 52 نامه به خدا نوشته شده که بعضی از آیات قرآنی رو به زبان ساده برای بچه ها توضیح داده . آزاده  گفت من این کتاب رو خوندم و فکر می کنم علاوه بر بچه ها برای بزرگترا هم کتاب مفیدیه


و بحث جالب توجهی که خانم نظر آهاری مطرح کردن این بود که دین یک نوع نگرش که تمام رفتارای زندگی مارو در بر می گیره ، از کوچکترین تصمیم ها تا بزرگترین تصمیم ها . اینکه ما به خدا اعتقاد داشته باشیم یا به حسابرسی و به این که انسانها در گرو اعمالشون هستن ، خیلی فرق می کنه با اینکه به اینها معتقد نباشیم .چون اعتقاد ما روی تمام فکر و تصمیم و عملمون تاثیر میزاره . 
و یک صحبت مهم دیگه ای که ایشون داشتن این بود که ما نباید بگیم که

((این هست و جز این نیست))

یعنی فقط نگیم که باید روزه بگیری ، باید نماز بخونی . بهتره بدونیم تمام اعمال مذهبی و دینی ما دلایلی داره که حتما باید با دلایلشون ذکر بشه و دنبال مطالعه و بررسی بریم تا معرفت و خردگرایی ارتقا پیدا کنه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


یکی از اتفاقات خوبی که در برنامه ی تازه ها افتاده اینه که موضوعات برنامه رو دسته بندی کردن و هر روز بخشی از برنامه رو به یک موضوع اختصاص دادن مثلا شنبه ها با حضور مفید خانم نظر آهاری  به مباحثی در مورد کودکان و نوجوانان می پردازن دوشنبه ها در مورد مسائلی که  به سالمندان مربوط میشه صحبت میکنن پنج شنبه ها به مباحث فرهنگی مثل اتفاقات مربوط به سینما و تئاتر پرداخته میشه و ....
من یک پیشنهاد خیلی خوب برای این برنامه دارم . بیشتر اوقات در برنامه ی تازه ها هر روز ، هم خبر خونده میشه ، هم مهمان تلفنی دارند و هم مهمان حضوری . در زمان کم وقتی بخوان به چند بخش بپردازن وقت کم میارن وخیلی از حرفهای مهم مهمان ناگفته باقی می مونه و خانم نامداری مجبور میشه که بین حرفای مهمان بیاد و حرفشون رو قطع کنه  به نظر من باید برای زمانی که به برنامه اختصاص داده شده  درست برنامه ریزی کنند تا همیشه  مشکل کمبود وقت براشون پیش نیاد به طور مثال  خبرهای مهم و قابل توجه و به روز رو در همون روز مخصوص به خودش بخونن مثل همین دو تا خبر گشایش نمایشگاه قرآن کریم و مراسم چهلم استاد شکیبایی و بقیه ی زمان برنامه خانم نامداری به مصاحبه و گفت و گو با مهمان بپردازن ، بقیه ی خبرها که فقط  خبرهای جالبی هستند(مثل چهار برابر شدن قیمت گوشت موش در کامبوج) و زمان خونده شدن اونا مهم نیست رو در  طول هفته جمع کنن و  یک روز در هفته به خبرهای جالب تازه ها اختصاص بدن . و اگر می خوان مهمان تلفنی داشته باشن بهتره مهمان حضوری دعوت نکنن یا اگر مهمان حضوری دارن در همون زمان کم بهتره فقط با ایشون گفت و گو بشه

این هم یک شعر زیبا از خانم نظر آهاری :

هر روز شیطان لعنتی خطهای ذهن مرا اشغال می کند
هی با شماره های غلط زنگ می زند آن وقت من اشتباه می کنم و او با اشتباه های دلم حال می کند
دیروز یک فرشته به من می گفت تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن روز ها که خدا به تو می زد زنگ آخر چرا جواب ندادی چرا برنداشتی
یادش به خیر آن روزها مکالمه با خورشید دفترچه های کوچک ذهنم را سرشار خاطره می کرد
امروز پاره است آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره می کرد
اما با من تماس بگیر خدایا
حتی هزار بار
وقتی که نیستم لطفا پیام خودت را روی پیام گیر دلم بگذار

نوشته شده توسط یاس در شنبه 9 شهریور1387 |
 

عکس های تازه ها در جشنواره ی فیلم کودک و نوجوان در شهر همدان

عکس آزاده در کنار ژیلا صادقی در مراسم سالگرد آقای منوچهر نوذری

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 5 شهریور1387
سلام


امروز یه خبری خوندم که می خوام به شما اطلاع بدم :

ساعت به وقت تهران »برنامه ای جدید از گروه طرح و توليد حوزه اقيانوسيه شبكه جهاني صداي آشنا 

اطلاع‌رساني، رويكرد كلي برنامه "ساعت به وقت تهران" است. اخباري كه در اين برنامه به اطلاع‌ شنوندگان مي‌رسد، جنبه داخلي اما برد بين‌المللي دارد.
اخبار مربوط به اطلاعات پرواز در بخش "پرواز به وقت تهران"
پيش‌بيني وضع هواي شهرهاي مهم دنيا در بخش "آسمان تهران"
وضعيت ترافيك خيابان‌هاي اصلي شهرهاي مهم دنيا در بخش ترافيك جهان به وقت تهران"
گفت‌وگوي رانندگان تاكسي با مسافران در مسير فرودگاه تا مقصد در بخش تهران تاكسي
ارايه يك پيشنهاد براي ديدن فيلم، خواندن كتاب، گوش‌دادن به موسيقي و ... در بخش "پيشنهاد به سبك تهران"
و بررسي حد و حدود واقعي بودن آگهي‌هاي تجاري در شبكه‌هاي مختلف دنيا، از قسمت‌هاي متنوع برنامه است.پروانه عبدالهي سردبير، زهرا تقي‌ملا و آزاده نامداري گويندگان وعباس پيري تهيه‌كننده برنامه "به وقت تهران" هستند
اين برنامه هرروز ساعت 30/13 به وقت تهران برابر با ساعت 00/9 به وقت گرينويچ از شبكه جهاني صداي آشنا پخش مي‌شود.

http://www.sedayeashna.ir/NewsDetail.aspx?Rec=817 

و یک مصاحبه :

نامداري :هيچ چيز مثل فرهنگ يك كشور با ارزش نيست

زنان به عنوان نيمي از جمعيت فعال كشور داراي نقش روزافزون و فزاينده‌اي در فعاليت‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي هستند و نقش تعيين‌كننده‌اي در بهبود و ارتقاي رشد و توسعه اقتصادي ايفا مي‌كنند. از طرف ديگر، ارتقاي نقش زنان در فعاليت‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي منجر به دستيابي به فرصت‌هاي بيشتر براي رشد و توسعه اقتصادي مي‌شود.
در اين شماره به سراغ يكي از همين زنان فعال كشور رفته‌ايم و با وي گفتگويي انجام داده‌ايم. آزاده نامداري، يكي از مجريان تواناي تلويزيون است كه با وجود سن كم، توانسته به موفقيت‌هاي چشمگيري دست يابد. يكي از اين موقعيت‌ها اجرا در برنامه تازه‌هاست.
گفتگوي ما را با اين مجري موفق بخوانيد تا بدانيد كه وي چطور و چگونه توانست مجري موفق تلويزيون شود.

 ابتدا خودتان را معرفي كنيد؟
نامداري: من آزاده نامداري متولد آذرماه سال 1363 و فرزند اول خانواده‌ام كارشناس مديريت صنعتي را گذرانده‌ام مجري برنامه «تازه‌ها» هستم كه هر روز ظهر از برنامه سيماي خانواده شبكه اول پخش مي‌شود.

كارتان را از كي و از كجا شروع كرديد؟
نامداري: ابتدا در صدا و سيماي مركز كرمانشاه فعاليت مي‌كردم ولي اولين برنامه زنده‌اي كه كار كردم خط مستقيم بود كه براي گروه معارف شبكه پنج پخش شد؛ پس از آن به گروه خانواده آمدم و در كنار آن هرازگاهي با شبكه جام‌جم نيز همكاري داشتم.

چه‌طور شد كه كار مجري‌گري در تلويزيون را انتخاب كرديد؟
نامداري: هميشه انتخاب كردن آنقدر كه ما فكر مي‌كنيم درست و حساب شده اتفاق نمي‌افتد. من هميشه از بچگي علاقه‌مند بودم كار هنري انجام دهم. از طرفي ديگر معتقدم روحيات آدم‌هاي مختلف نيز تعيين مي‌كند كه در چه فضايي كار كنند من زماني كه در مدرسه هم بودم سعي مي‌كردم براي خودم برنامه اجرا كنم البته نه با اين علم كه روزي بخواهم مجري شوم فقط به خاطر اين كه آن موقع اين كار را دوست داشتم؛ بعد هم فرصتي پيش آمد كه در تستي شركت كنم كه قبول شدم و مسير زندگي‌ام به اين سمت كشيده شد.

 چرا كار شما با رشته تحصيلي كه گذرانده‌ايد سنخيتي ندارد؟
نامداري: البته هيچ جاي زندگي من با ديگر جاها سنخيتي ندارد؛ مديريت صنعتي رشته‌اي است كه با حساب و كتاب و عدد و رقم سر و كار دارد من خيلي اهل حساب و كتاب نيستم ولي مديريت چيزهاي زيادي به آدم ياد مي‌دهد و آن هم مديريت در زندگي است. البته من هيچ‌وقت دانشجوي خوبي نبودم چون هميشه درگير كار هستم اما در مورد بخش‌هايي كه به زندگي خودم مربوط مي‌شد خيلي چيزها ياد گرفتم.

خانواده چقدر در موفقيت شما نقش داشته‌اند؟
نامداري: خيلي، من فكر مي‌كنم انسان به هر جايي كه مي‌رسد صددرصد خانواده در آن نقش داشته است. بنابراين هر كس وظيفه دارد از زحمت‌هاي پدر و مادرش تشكر كند. زماني كه من كوچك بودم در خانه براي خود برنامه اجرا مي‌كردم، پدرم هم از من فيلمبرداري مي‌كرد و به من اعتماد به نفس مي‌داد من تا به حال يادم نمي‌آيد كاري كرده باشم كه خانواده‌ام توي ذوقم زده باشند.

 
آيا ازدواج كرده‌ايد و اگر نه معيارتان براي انتخاب همسر آينده‌تان چيست؟
نامداري: من ازدواج نكرده‌ام. فكر مي‌كنم اين تصميم‌گيري به نوع شخصيت آدم‌ها بستگي دارد. يك سري آدم‌ها هستند كه منطقي و با حساب و كتاب كار مي‌كنند و يك سري آدم‌ها هم خيلي حسي كار مي‌كنند، من از آن قشر آدم‌ها هستم كه به صورت حسي كار كرده و اهل دو دو تا چهار تا و چرتكه انداختن نيستم. فكر مي‌كنم براي زندگي خوب از همه‌چيز مهم‌تر داشتن رابطه عاطفي خيلي خوب است.

 چقدر در كار اجرا از معلومات خودتان استفاده مي‌كنيد؟
نامداري: صددرصد؛ يك مجري بايد آنقدر اطلاعات داشته باشد كه  اگر مشكلي در اجراي برنامه به وجود مي‌آيد از عهده برنامه برآيد به خصوص برنامه زنده و روتين. با وجود آن كه تمامي چيزها مشخص و شسته و رفته و از قبل مشخص است اما هميشه باز هم اتفاقاتي مي‌افتد كه آدم مجبور مي‌شود همان موقع به كار تسلط و مديريت داشته باشد مثلا وقتي در يك موقعيت مي‌بينيم كه ارتباط‌‌مان با بيننده‌ها برقرار نيست بايد از داشته‌هاي خود استفاده كنيم البته اين كار بسيار سخت اما لذت‌بخش است.

 برنامه تازه‌ها چه هدفي را دنبال مي‌كند؟
نامداري:  برنامه تازه‌ها يكي از مفيدترين برنامه‌هاي تلويزيون است به دليل آن كه ما در اين برنامه سعي مي‌كنيم وقتي از بيننده تلف نشود؛ اگر بيننده وقت بگذارد و برنامه ما را نگاه كند خيلي چيزها دستگيرش مي‌شود. من شخصا معتقدم هيچ برنامه‌اي بيشتر از بيست دقيقه يا نيم ساعت نمي‌تواند برنامه جذابي شود چون حوصله مخاطب را سر مي‌برد. برنامه ما زمان كوتاهي دارد؛ ما در همان زمان بيش از پنج الي شش برنامه مختلف داريم حتي براي ثانيه‌ها و دقيقه‌ها هم برنامه‌ريزي كرده‌ايم؛ به نظر من اين ويژگي يك برنامه مفيد است  و ما سعي مي‌كنيم هدف‌مان اين باشد كه سطح فرهنگي مردم بالا برود؛ مثلا در مناسبت‌هاي خاص بزرگان هر عرصه را به مردم معرفي مي‌كنيم.

اين برنامه چقدر توانسته موفق باشد؟
نامداري: اگر توجه داشته باشيد در بين برنامه‌هاي تلويزيوني كم‌تر برنامه‌اي مي‌تواند عمر طولاني داشته باشد. ما كارمان را از آذرماه سال 1384 شروع كرديم اما تا به حال تلفني يا نامه‌اي مبني بر اين كه اين برنامه تكراري است نداشتيم چون تمامي اطلاعات‌ مربوط به همان روز است  و كسي را خسته نمي‌كند همان‌طور كه خبر هيچ‌وقت تكراري نمي‌شود بنابراين من فكر مي‌كنم اين برنامه هم جديد است و هم انرژي دارد. يكي از نكته‌هاي مهمي كه سعي كرديم بعد از عيد در برنامه ايجاد كنيم اين است كه به ديد بصري مردم اهميت دهيم. مردم ما به شدت به دكور علاقمندند به خاطر همين ما هر هفته رنگ‌ها، گلدان‌ها و تصوير‌‌هاي پشت برنامه را عوض مي‌كنيم. 

 آيا عامل موفقيت اين برنامه آن نيست كه در برنامه سيماي خانواده پخش مي‌شود؟
نامداري: صد در صد مي‌تواند همين باشد. سيماي خانواده يك برنامه خيلي قديمي است و اعتماد مردم را خوب جلب كرده است اما من معتقدم سيماي خانواده پس از سال‌ها پخش احتياج به يك انرژي جديد و نوآوري داشت و اين انرژي جديد با برنامه تازه‌ها به سيماي خانواده تزريق شد.

 چرا فقط در اين برنامه به اجرا مي‌پردازيد؟
نامداري: به دليل آن كه در شبكه‌ها محدوديت داريم و هر مجري مي‌تواند فقط در يك شبكه مشغول باشد. من اگر بخواهم در شبكه يك هم پيشنهاد برنامه‌اي را قبول كنم بايد مراقب باشم با نامداري برنامه تازه‌ها متفاوت باشم.

 اگر مجري تلويزيون نمي‌شديد دوست داشتيد چه هنر يا شغلي را ادامه بدهيد؟
نامداري: كارگرداني سينما را خيلي دوست دارم و به فكر آن هستم كه اين كار را پيگري كنم ولي اين كار به زمان، پختگي  و كسب تجربه احتياج دارد؛ اگر مجري نمي‌شدم به دانشكده هنر مي‌رفتم و سيما و تئاتر را ادامه مي‌دادم.

 به كساني كه مي‌خواهند مجري شوند چه توصيه‌هايي داريد؟
نامداري: اول اين كه آن افراد بايد فكر كنند هدف‌شان از مجري شدن چيست؛ زماني فقط دوست داري مجري شوي چون يك تصور ظاهري از آن داري همه ما طوري هستيم كه اگر چيزي از دور برايمان جذاب باشد وقتي به آن مي‌رسيم جذابيت آن برايمان از بين مي‌رود؛ اين يك حقيقت است به نظر من همه‌چيز از دور چشمك مي‌زند ولي در عمق آن مشكلاتي وجود دارد. اين افراد بايد اول مشكلات كار مجري‌گري را بدانند و ببينند اصلا به اين كار علاقه دارند يا نه. دوم اين كه توانايي اين كار را نيز بايد داشته باشند.

 و حرف پاياني...
نامداري: يك وقت‌هايي هست كه مي‌ترسيم به تقويم نگاه كنيم، يك وقت‌هايي است كه دلمان نمي‌آيد به تقويم نگاه كنيم و يك وقت‌هايي هست كه اصلا يادمان مي‌رود تقويم را ورق بزنيم اما ما چه بخواهيم چه نخواهيم روزهاي عمرمان مي‌گذرد؛ مهم اين است كه چقدر از اين روزها استفاده كنيم من اميدوارم تمامي خانواده‌هاي ايراني شاد باشند.
در پايان از شما تشكر مي‌كنم زيرا مجله شما هم مثل اكثر برنامه‌هاي تلويزيوني دغدغه فرهنگي دارد اصولا تمامي آدم‌هايي كه دغدغه فرهنگي دارند آدم‌هاي محترمي هستند، چون هيچ چيز مثل فرهنگ يك مملكت باارزش نيست ضمنا از مدير برنامه گروه خانواده كه در حال حاضر مدير گروه اجتماعي شد‌ه‌اند  تشكر ويژه دارم چون ايشان دوست ندارند اسمشان برده شود من هم اسم ايشان را نمي‌برم.
 همچنين از تهيه‌كننده خوبمان خانم الهه بهبودي، از تيم تازه‌ها خانم فهيمه تميمي و آقاي محمد عشري تشكر مي‌كنم، از همكاران گروه گزارش و همچنين از خانم سحر رضوي كه قبل از عيد تهيه‌كننده برنامه بودند نيز سپاسگزارم.

منبع : سایت خانواده سبز

دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 29 مرداد1387 |
سلام
دوستی به اسم نیلوفر از اینکه چرا میزان تحرک و شور و نشاط و هیجان مجریان خانم کمتر از آقایونه صحبت کرده بودن من هم خواستم اینجا نظر خودم رو بیان کنم .

این تفاوتی که اجرای آقایون با خانوما داره یه تفاوت لازم و ضروریه برای اینکه خانم ها باید با متانت بیشتری برنامه رو اجرا کنن . من که اصلا انتظار ندارم یک مجری خانومی رو در تلوزیون ببینم که مثل آقای حسینی یا آقای رفیعی رفتار کنه و بالا و پایین بپره . این رفتارها برای آقایون جذاب و انرژی دهندس در صورتی که خانوم هارو جلف و خودنما و جلوه گر نشون می ده . درسته که باید با نشاط و انرژی برنامه رو اجرا کنن اما رفتارشون با رفتار آقایون باید متفاوت باشه . ولی در مورد کل کل کردن یا حرکت داشتن در فضای استدویو من هم موافقم مثلا اینکه خانم نامداری همیشه روی یه صندلی بشینه و برنامه اجرا کنه زیاد جالب نیست . در مورد خانم ژیلا صادقی باید بگم که از بین همه ی مجریای خانم ، در فضای استدیو تحرک بیشتری دارن و هم طرز صحبت کردنشون و نشاط و انرژی که به مخاطب انتقال می دن کمتر از مجریای مرد نیست .
به نظر من خانم ها همون آزادی بیانی رو دارن که آقایون دارن اما از تریبونی که در اختیار دارن به درستی استفاده نمی کنن .
نیلوفر جان خوب شد به اصطلاح (( چه جالب ! )) که خانم نامداری قبلا خیلی به کار می بردن اشاره کردی . خانم نامداری هم بعد از خوندن خبراشون و هم در خیلی موارد بعد از صحبتای مهمان برنامشون این جمله رو می گفتن. به نظر من ایشون به جای گفتن این جمله ی بی اهمیت ، میتونستن صحبتای مفیدی داشته باشن و هم چنین موقعیت کل کل کردن با مهمان برنامه رو پیش بیارن اما با گفتن این اصطلاح ، نشون می دادن که می خوان زودتر قضیه رو خاتمه بدن .
حالا یه مثال می زنم در مورد مجری خانمی که نسبتا خوب اجرا می کرد و حرفهایی که میزد از آزادی بیان ایشون حکایت می کرد خانم آقاجانیان که مدتی مجری برنامه ی تهران بیست شبکه تهران بودن ایشون گاهی حتی در مورد موضوعاتی حرف می زدن که شاید خطرناک به نظر برسه و بعضی مجریها از گفتنشون اجتناب کنن ولی ایشون راحت مطرح می کردن مثلا در مورد خدماتی که دولت باید انجام می داده اما انجام نداده و راجع به موضوعاتی از این قبیل حرف های خوبی می زدن و در اکثر موارد صحبتای مفیدی با مهمانان برنامشون داشتن
در مورد تحرک و هیجان برای خانم ها باید بگم که موافق هستم اما نه به اندازه ی آقایون .
در کل به نظر من این خود مجریان خانم هستن که قدر موقعیتشون رو نمی دونن وگرنه اونها هم می تونن مثل یک مرد در مقام مجری، از محبوبیت برخوردار باشن

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 15 مرداد1387 |
 
سلام
خانم نامداری امیدوارم از پست قبل من ناراحت نشده باشی .

به هر حال کسایی که این جور حرفه ها رو برای خودشون انتخاب می کنن باید از انتقادهای مردم هم استقبال کنند و کارشون رو اصلاح کنند چون برای مخاطبانی فعالیت می کنند که صریح و رک حرف دلشونو می زنن و از عوامل رادیو و تلوزیون کشورشون توقعاتی دارند .
این بار خیلی زود اومدم وبلاگمو به روز کنم که اگه ناراحتی ای هم پیش اومده از دلت در بیارم و بگم که ناراحتی درباره ی این موضوع بی مورده امیدوارم انتقاد پذیر باشی خانومی . اگر دلم نمی خواست تو کارت پیشرفت کنی که هیچ وقت ازت انتقاد نمی کردم عزیزم . همواره موفقیتتو از خدا خواستارم .

اینم یه عکس :

نوشته شده توسط یاس در دوشنبه 31 تیر1387 |
با تواَم ای لنگر تسکین ، ای تکان های دل ، ای آرامش ساحل ، با تواَم ای نور ، ای منشور ، ای کبود ارغوانی ، ای بنفش آبی ، با تواَم ای شور ، ای دل شوره ی شیرین ، با تواَم ای غم ، غم مبهم ، هر چه هستی باش اما کاش .... نه ! جز اینم آرزویی نیست ، هر چه هستی باش اما باش .

به نام آرامش دهنده ی قلبم

سلام دوستان
وفات حضرت زینب (س) را تسلیت می گم
امیدوارم از روزها و شبهای ماه مبارک رجب به بهترین شکل استفاده کنید . منم دارم سعی خودمو می کنم که استفاده کنم ان شالله که خدا قبول کنه
خانم نامداری جان صحبتی باهات داشتم . یه مدتیه که به خاطر موضوعی ازت ناراحتم . دلیل ناراحتیمو از طریق اون دو تا اس ام اسی که فرستادم می تونی متوجه بشی امیدوارم اون اس ام اسا رو به دستت رسونده باشن . منو ببخش اگه با خوندنشون ناراحت شدی .
اما ببین عزیزم خدای بزرگ با فضل بی نهایتش لطفی بهت کرده و تونستی جایگاهی در تلوزیون پیدا کنی . تو اگر می خوای شکر گذار خدا باشی به خاطر این لطفش باید از جایگاهت درست استفاده کنی ، هر روز تلاش زیادی برای پیشرفت اجرات بکنی .
چهار روز پیش اون قدر ناراحت شدم که دلم می خواست تمام تعریفایی که ازت کردمو پس بگیرم ! دلم می خواست بیام و این وبلاگی که برات ساختمو حذف کنم ! دلم می خواست تلفنو بردارمو همه ی حرفایی که تو قلبم می گذشتو با صدای بلند به گوش همکارات برسونم که به گوشت برسونن ! دلم می خواست تازه ها رو برای همیشه فراموش کنم ! دلم می خواست نگاهمو نسبت بهت تغییر بدم !

اما هیچ کدوم از این کارایی که دلم می خواست !!! رو انجام ندادم .

اون لحظه حتی دلم می خواست که نه تنها دیگه مجریه برنامه ی تازه ها نباشی بلکه دیگه توی هیچ برنامه ای نبینمت ! ببخش که اینقدر رک حرفامو می زنم . همون لحظه که عصبی شده بودم با اس ام اس آن لاینتون ناراحتیمو ابراز کردم وقتی یه کم آروم گرفتم فکر کردم این حالت برای همه ی ما آدما پیش میاد که بعضی وقتا تحت تاثیر جو قرار می گیریم .

من از صمیم قلب دوست دارم پیشرفت تو رو در اجرات ببینم . دعا می کنم که هیچ وقت خودت و جایگاهی که درش هستی رو فراموش نکنی و برای اجرای بهتر روز به روز تلاش افزون تری داشته باشی

نوشته شده توسط یاس در جمعه 28 تیر1387 |
منت خدای را عز و جل ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو می رود مُمِد حیات است و چون بر می آید مُفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .

سلام

این متنی که اول پست نوشتم از گلستان سعدی انتخاب کردم و نوشتنش هم بی دلیل نیست . شما دوستان عزیز می دونید که ادبیات ما ادبیات غنی و پرباریه و خوندن آثار بزرگان ادبی لذت بخشه .

راستش من زیاد اهل ادبیات و مطالعه ی اشعار و کتاب های ادبی نبودم ولی حدود دو سه سالیه که طرفدار شدم و تصمیم گرفتم خیلی مطالعم رو در این زمینه افزایش بدم و حتی برای بچه هامم از سنین خیلی کم این اشعار رو بخونم تا گوششون آشنا بشه .
آزاده نامداری یه مدتی در برنامه ی تازه ها گیر داده بود به شعر های سهراب سپهری و یه مدت هم به اشعار حافظ و سعدی . مطمئناً خیلیا شیفته ی کلام پر معنی و گوش نواز شاعران بزرگ ایران هستند . البته تنها خوندنشون کافی نیست بلکه تلاش بیشتر برای درک مفهوم این اشعار هم لازمه 
یک بار در تازه ها آزاده خانم با یک مهمان تلفنی گفت و گو می کرد راجع به سعدی ، مهمان برنامشون گفت استاد شهریار در مورد فلان شعر سعدی شعری سروده ، بعد از گفتن این جمله آزاده شروع کرد به خوندن همون شعر استاد شهریار ! البته مصرع اولش رو خوند و مهمان برنامه میون حرفش پرید و تحسین کرد و گفت : مثه اینکه جوونا هم دنبال این چیزا هستن

دو سه تا متن و شعر براتون می نویسم و مرخص می شم

* درویشی به مناجات در می گفت : یا رب بر بدان رحمت کن که بر نیکان خود رحمت کرده ای .


* در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک بر آرم    به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم    نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم    ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم    جمال حور نجویم ، دوان به سوی تو باشم

از اینم خیلی خوشم میاد :

* گِلی خوشبوی در حمام روزی    رسید از دست محبوبی( یا مخدومی ) به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری            که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم                 ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد           وگرنه من همان خاکم که هستم

و ........


امیدوارم به ادبیات بیشتر رو بیاریم و این اشعار پر معنی رو بیشتر بخونیم و بفهمیم .

نوشته شده توسط یاس در شنبه 22 تیر1387 |
من می شنوم رنگ صدا را آبی
آهنگ تر ترانه ها را آبی
در موج بنفش عطر گل میبینم
موسیقی آهنگ خدا را آبی


سلام

خوشحالم که پست قبلی مورد توجه برخی دوستان واقع شد .

خانم نامداری معلومه همدان کلی بهتون خوش گذشته ها ان شالله جشنواره ی کودک و نوجوان بعدی من هم در خدمت جشنواره خواهم بود .

دوستان ، من از بچگی اجرای اکثر مجریا رو تماشا می کردم و راجع بهشون نظر می دادمهمین آزاده نامداری اون موقعایی که چهره ی شناخته شده ای نبود ، من تمام برنامه هاشو با دقت نگاه می کردم و نظرم رو از طریق سیمای خانواده باهاش در میون می ذاشتم شاید خانم نامداری دو سه سالیه که مورد توجه خیلیا واقع شده ، اما من حتی برنامه ی خط مستقیم رو که چند سال پیش پخش می کرد (قبل از ورودش به سیمای خانواده) بعضی وقتا می دیدم و امروز هم یه عکسی براتون می زارم که مال حدود چهار یا پنج سال پیشه

                                                  

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 9 تیر1387 |
بسم الله الرحمن الرحیم


قبل از اینکه برم سر اصل مطلبم از دوستانی که در مورد شایعات و برخی مسائل کاملا شخصی خانم نامداری از من جواب می خوان در خواست می کنم که لطفا این جور بحثا رو اینجا بیان نکنین چون اصلا به من مربوط نیست و خودمم دیگه دلم نمی خواد راجع بهش حرفی بزنم . جالب اینجاست که برخی دوستان به من گفتن معلومه جواب قانع کننده ای نداری ... آخه دوست محترم به من چه مربوطه که بخوام جواب قانع کننده ای برای شما جور کنم .متفکر اگه واقعا با ایشون مشکل دارین مشکلتونو با خودشون در میون بگذارین . من حرفای خودمو راجع به این موضوع توی پست قبل نوشتم و بیش از این حد به خودم اجازه نمی دم در این مورد چیزی بنویسم . به اندازه ی کافی توضیحات خودم رو بیان کردم و راجع به این گونه موارد دیگه جوابگو نخواهم بود .

*************************************************************

درسته این وب رو به اسم خانم نامداری نام گذاری کردم اما به جز ایشون در مورد موضوعات دیگه هم اینجا مینویسم ، همونطور که زیر تصویر وبلاگم هم گفتم .

مثل امروز که می خوام یکی از درد دلامو اینجا بازگو کنم . موضوعی که در مورد دختر خانوما ، تبدیل به معضل شده . منظورم بعضی دختر خانومایی هستن که از نظر جنبه در سطح پایینی قرار دارن ، همونایی که تا یه پسر به عنوان مجری یا بازیگر در عرصه ی تلوزیون و سینما ظاهر میشه دست و پاشونو گم می کنن و مثلا عاشق میشن و شبا خواب پسره رو می بینن و همیشه آرزو می کنن ای کاش بهش برسن و فکرشون رو مشغول افکار افتضاحی می کنن که تاسف بر انگیزهافسوسشاید شما عشق کذب رو تجربه کرده باشین ، نمی دونم ولی من تجربش کردم . یه جور عشق مسخره و بی هدف البته نباید اسمشو گذاشت عشق یا حداقل باید صفت کذب رو هم بعدش بذاریم تا معنی عشق واقعی زیر سوال نره . البته من خیلی وقته که با این عشق دروغی رابطه ای ندارم . الان فقط یه عشق دارم که اون هم عشق خداست و اگر روزی به یه عشق زمینی برسم دلم می خواد زندگیم و عشقم فقط برای رضای اون عشق اصلی باشه .

خیلیا رو دیدم که به دروغ ادعای عاشقی می کنن ، یا مثلا توی همین وبلاگ ها حرفای مزخرف زیادی راجع به هوس هاشون خوندم .یه مدت اوج مهدی سلوکی بود دخترا براش چی کارا که نمی کردن ، بعدش عموپورنگ ، فرزاد حسنی ، بعدشم که با اومدن بازیگرایی مثه پوریا پورسرخ و حامد کمیلی و غیره خیلیا دل به این هنرمندان سپردن . تازگیا با اومدن آقای محسن افشانی که مجری و بازیگر خوبی می تونن باشن و خیلی با استعدادن دوباره این جور عشق و عاشقیای دروغی (یا بهتره بگم هوس بازی) شروع شد ، برنامه سلام بهار که تموم شد خیلی از قربون صدقه ها کاهش یافت اما حدس می زنم با شروع تابستون که دوباره آقای افشانی رو خواهیم دید مجددا این رفتارای ناعاقلانه اوج خواهد گرفت . نمی دونم چرا برخی دختر خانما فقط به چشم و ابروی طرف توجه می کنن و افکارشون به اینجور چیزای ظاهری خلاصه میشه ،یه حرفایی از بعضی دختر خانوما خوندم و شنیدم که  از گفتنشون خجالت می کشم ، یکی می گفت ای کاش فقط می تونستم برای یه بار دستشو می گرفتم ، اون یکی می گفت توی اون عکسه که لبشو غنچه کرده داره برای من بوس می فرسته ، یکی دیگه می گفت ای کاش می شد ............. واقعا که !!!
بیشتر این جور افکار و حرفای مملو از هوس ، در مورد دوستداران افراد مشهور اتفاق میوفته . من اصلا قصد ناراحت کردن شما دوستان خوبم رو ندارم و منظورم فقط اشخاصی هستن که هواداری و طرفداری کردن رو با چیزای دیگه اشتباه می گیرن . من طرفدار آقای فرضیایی هستم ، از نحوه ی اجرای آقای حسنی خوشم میاد ، به استعداد آقای افشانی شک ندارم و .... اما عاشق و گرفتار این اشخاص نیستم ، حتی آرزوی دیدن این اشخاص رو از نزدیک هم ندارم مگر اینکه شرایطش پیش بیاد که ببینمشون مثلا آقای داریوش فرضیایی رو دو بار دیدم . آدمای مشهور هم افرادی هستند مثه ما ، چه فرقی با هم داریم جز اینکه اونا شناخته شده هستن ، حتی از نظر روحی و معنوی ما می تونیم تلاشمون رو بکنیم که از اونا خیلی فراتر بریم. گاهی آدمایی رو می بینم که تا یه آدم مشهور میبینن اینقدر شلوغش می کنن که انگار چی شده ! یه بار یه نامه، فکر می کنم از طرف همین آدمای هوس باز به دست آقای حسنی رسیده بود البته از این جور نامه ها و حرفای به ظاهر عاشقانه برای ایشون خیلی پیش میاد ، اما اون روز حال آقای حسنی گرفته بود که چرا اینقدر یه دختر باید شان و منزلت خودشو فراموش کنه و به اون شدت مسحور یه پسر بشه ،ایشون جلوی دوربین راجع به همین موضوع خیلی صحبت کردن ، من دو تا جملشونو یادمه که آخر حرفاشون خطاب به اون دختره و امثال اون گفتن : خودتو بچسب ، ببین خودت کی هستی .
تازه خیلی از مجلات جیبشون به چشم و ابروی همین آدمای مشهور بستگی داره و دارن از چهره و شهرت اینجور آدما نون در میارن . به خصوص بعضی مجلات که دیگه تابلو شدن از بس که به چهره ی شخصی مثله آقای حسنی گیر دادن . اینا حرفایی بود که تو دلم مونده بود و حتما باید بهتون می گفتم چون ممکنه خیلیامون دچار اشتباه بشیم ، من به این نتیجه رسیدم که اگر از کسی خوشمون میاد به جای اینکه زود بخوایم ذهنمونو مشغول افکار نازیبا بکنیم بهتره ببینیم آیا اصلا صفات و اخلاق ها و رفتارهای اون شخص ارزش دوست داشتن داره ؟ فقط از روی ظاهر یا به عشق شهرت به کسی دل نبندیم .....

نوشته شده توسط یاس در یکشنبه 26 خرداد1387 |
 
به نام خدای بلند مرتبه و مهربون

گاهی به جای خرمنی از یاس یک شاخه هم نشانه ی مهر است . گاهی از لای درز پنجره ها تابش خورشید هم نشانه ی خوبیست ، نشانه ی عشق است . قلب

سلام دوستان

حرفای این پستم به چند بخش تقسیم میشه که با ستاره ها حرفامو از هم تفکیک کردم

گاهی به شدت دل تنگ مکه و مدینه می شم . روز شهادت حضرت فاطمه (س) در برنامه ی تازه ها با خانم ادیبی که در مدینه ی منوره هستن تماس تلفنی بر قرار کردند . خوش به سعادتشون خیلی دلم هوای مدینه و مکه رو کرده انشالله خدا باز هم قسمتم بکنه و همین طور قسمت همه ی عاشقا قلب

من یه درخواستی از خانم نامداری دارم ، آزاده جان لطفا اینقدر درباره ی بخش یک راه حل ساده ی برنامتون توضیح نده فکر می کنم که همه متوجه این بخش شدن اگر سه چهار هفته ایست که فرصت نمیشه به این بخش بپردازید ، گفتن یه دلیل کوتاه کافیه دیگه توضیحات تکراری لازم نیست عزیزم

دوستان ، من چندین نظر تایید نشده دارم که تقریبا همه راجع به یک موضوع صحبت کردن . من اصلا نمی خوام شایعه پراکنی کنم به خاطر همین برای وبلاگم تایید گذاشتم و قصد صحبت راجع به موضوعاتی که موجب شایعه سازی میشه ندارم . این موضوعی که برخی دوستان بهش اشاره کردن یه مسئله ی شخصیه که مربوط به زندگی آزاده میشه و ربطی به من و شما نداره ، آخه من نمی دونم مثلا اینکه ایشون با فلانی ازدواج کنن چه گلی به سر من و شما زده میشه ، متفکربهتره به زندگی خودمون بپردازیم . وقتی کاملا از موضوعی مطمئن نیستین چه دلیلی داره که اینقدر راحت راجع بهش صحبت کنین برخی از دوستان فقط در حد پرسش و کنجکاوی این موضوع رو مطرح کردن ، ولی بعضیا از حد و حدود فراتر رفتن و پاشونو از گلیمشون دراز تر کردن من برای این دسته ی دوم متاسفم . باید بگم من از راست یا دروغ این قضیه بی خبرم . ازدواج یک اتفاق فرخنده ایه خوشمزهو پنهان نگه داشتن این موضوع دلیل منطقی نداره اگر ایشون ازدواج کنن خب از طریق مصاحبه هاشون و یا حتی ممکنه در برنامه ی سیمای خانواده از طریق تبریک مجریای دیگه و یا اقرار خود خانم نامداری در برنامه ی تازه ها متوجه بشین . بهتون پیشنهاد می کنم هر حرفی رو باور نکنین و حرفی رو که بهش اطمینان ندارین اصلا به زبون نیارین . از روی یک عکس که نمیشه چنین قضاوتی داشت دو همکار و دو دوست هم می تونن در کنار هم با رعایت شئونات بنشینن ... من به شایعات اهمیتی نمی دم . فقط آرزوی خوشبختی می کنم برای خانم نامداری و شما دوستان و هم چنین برای خودم

فیلم سینمایی (( اگر باران ببارد )) به کارگردانی سید روح الله حجازی رو دیدین ؟ مضمونش قشنگ بود ، توی بیشتر فیلمای ما ایرانیا عشق و عاشقیای تکراری فراوونه اما وقتی یه فیلم عاشقانه ساخته می شه که یه عشق خاص توشه خیلی به دل می شینه .
از اون دیالوگی که استاده می گه (( هفت دایره گل یاس نماد اقرار به عاشقیه )) قلب
 و اونجایی که مهتاب می گه (( گلها دستهای خواهش زمینند ... ببار ، این همه اشتیاق )) خوشم اومد ، یه رازی هم تو این فیلم بود ، مهتاب از رازی حرف می زد که وقتی اولین قطره ی بارون بچکه کف دستت آسمون تا چهل روز بهت نگاه می کنه
ماه رمضون پارسال تو برنامه تازه ها خانم راضیه بوباش قلب همسر شهید شایسته فر رو دعوت کرده بودن ، ماجرای زندگیشون تقریبا یه کمی فقط یه کمی شبیه ماجرای همین فیلمه بود البته زندگی خانم شهید شایسته فر خیلی خیلی جذاب تر و عاشقانه تر و زیباتره

حنانه خانم این هم جواب شما و سایر دوستانی که دوست دارن راجع به اون قسمت از برنامه ی تازه ها اطلاعاتی داشته باشن : 

خانم بوباش همسر یک جانباز بودن دقیق یادم نمیاد ولی فکر می کنم بعد از جانباز شدن شهید شایسته فر خانم بوباش باهاشون ازدواج کردن . ایشون کلی تو زندگیشون سختی کشیدن و با یه عشق پاک از شوهرشون مراقبت کردن این خانم فارغ التحصیل رشته ی پرستاری از دانشگاه شهید بهشتی هستن اما اصلا توی بیمارستان کار نکردن و این آموزشی رو که دیده بودن فقط صرف همسرشون کردن و با علم و دانش ، از شهید شایسته فر پرستاری می کردند خانم نامداری گفت ایشون نمونه ی بارز صبر هستن گفت ایشون بهترین انتخابها رو داشتن زندگی خانم بوباش از نگاه ظاهری ما خیلی سخته اما وقتی خودشون از زندگیشون تعریف می کنن اصلا به نظر نمیرسه که زندگیشون سخت بوده و نگاه قشنگی دارن . از راضیه خانم پرسید اگه برگردین به عقب باز هم این مسیر رو طی می کنین ؟ ایشون جواب دادن : یقینا ، بارها
آزاده عکس شهید شایسته فر رو نشون داد و گفت پشت این عکس شوهرشون نوشتن راضیه خانم راضین به رضای خدا و اسم خانم بوباش(راضیه)هم به جا انتخاب شده
خلاصه که خیلی عشق پاک و خالصی داشتن این جور زندگیا برای من خیلی جذابه . از عشقای مملو از هوس جوونای این روزگار حالم به هم می خوره ، نه اینکه بگم حتما زندگی ای مثل زندگی خانم شهید شایسته فر و زندگیایی از این قبیل عشقای پاکی توشه ... نه ، فقط کافیه اهداف و نگاهمون نسبت به عشق تغییر کنه.
همین فیلم ((اگر باران ببارد)) هم یه چیزی تو همین مایه ها بود ، دختره از استاد دانشگاش که یه جانباز بود و با ویلچر حرکت می کرد خواستگاری کرد . استاد دانشگاهه که فکر می کرد اون نمی تونه از عهده ی زندگی کردن با یه آدم جانباز بر بیاد جواب رد بهش داد اما دختره ول کن نبود . استاده رفتارایی از خودش نشون می داد تا مهتاب ازش دل بکنه اما موفق نشد . بعد از کلی بحث کردن بالاخره مهتاب به همراه خانوادش رفتن خواستگاری استاده و قرار شد یه صیغه براشون خونده بشه و یه مدت به طور امتحانی مهتاب بیاد خونه ی استاده و هم با کمک اعلی (یعنی همون استاد) به پایان نامش برسه و هم اینکه ببینن آیا از این مرد دل زده میشه یا نه . اعلی فکر می کرد که برای مهتاب زحمته اما مهتاب می گفت تو با این فکر یه عمر فکر خودتو خراب کردی اعلی بهش می گفت زندگی با من عشقو از یادت می بره اما مهتاب روز به روز عاشق تر شد آخرش بچه دار شدن ولی اعلی دیگه نبود که دخترشو ببینه ، ترکش توی سرش حرکت کرده بود و دچار مرگ مغزی شده بود ...

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 21 خرداد1387 |
بسم الله الرحمن الرحیم

این شعر امام خمینی ، روز رحلتشون در برنامه ی تازه ها خونده شد

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در مجلس ما رندی نیست
که برش شکفه برم داد ز بیداد کشم
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
باصفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل شاداب من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه ی فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرف سری است که باید بر استاد کشم
سالها می گذرد حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم

علاوه بر این شعر فوق العاده زیبا امروز حرفایی دارم که فکر می کنم براتون جالب باشه.

بهار سال پیش آقای حمید عاملی پدر قصه گوی ایران به برنامه ی تازه ها اومدن و گفت و گوی زیبایی با آزاده جان داشتن ، ولی ایشون حال خوبی نداشتن و با صدای گرفته صحبت می کردن و روی سرشون هم به خاطر بیماریشون مویی باقی نمونده بود .

ایشون پانزدهم یا شانزدهم دی ماه 1386 بود که به دیار باقی سفر کردند . چهارشنبه ی دو هفته پیش تولد ایشون بود که قرار بود در برنامه ی تازه ها تبریک گفته بشه آزاده ی عزیزم به یاد خاطره ی سال پیش افتاد و جای خالی آقای عاملی رو حس کرد و بغضش ترکید .

با این حال جلوی دوربین خیلی خودش رو کنترل کرد .


نوشته شده توسط یاس در پنجشنبه 16 خرداد1387 |
بسم الله الرحمن الرحیم


سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چون پروانه بسوخت


به یاد چشم های مهربان و نافذ او افتادم چشم های عجیب که خیلی جلوتر ها را می دید به راستی تاثیر نگاهش و سخنان محکم و پر قدرتش بیش از حد است ، حتی مرا که او را فقط از پشت شیشه ی تلوزیون دیده ام و صدایش را به واسطه ی امواج شنیده ام به شدت متاثر می کند نوزده سال از روز غریب پر کشیدن او گذشته . دوستش دارم به اندازه ی بزرگی روحش و در غم فقدانش قلبی دارم پر سوز و گداز

اون دو بیت شعری که اول پستم نوشتم واین قسمت که گفتم :
((چشم های عجیب که خیلی جلوتر ها را می دید))
قسمتی از متنیه که پارسال روز رحلت امام خمینی در برنامه ی تازه ها خونده شده بود و من خوشم اومد و امروز اینجا نوشتم


پرواز ملکوتی امام خمینی رو به شما دوستدارن این بزرگ مرد تسلیت می گم

نوشته شده توسط یاس در سه شنبه 14 خرداد1387